عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
347
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
بر خاك افتاد ، فرستاده آن را برداشته با آستين خود بسترد كه به او رد كند ولى باشارهء پرويز آن را در كنار فرش نهاد و در برابر شاه ايستاد . شاه او را اذن جلوس داد و گفت : اين ملك از دست ما رفت و عنقريب از دست اين مغرور و ساير اخلاف ما هم بدر خواهد رفت و بدست قومى خواهد افتاد كه ابدا اهليّت آن را ندارند و غلطيدن اين ميوه نشانى از آن بود كه بدانى چگونه چيز بدين زيبائى بر خاك غلطيد و اين پيشبينى بحقيقت خواهد پيوست . پس او را گفت : حرف بزن و مطلبى را كه مأمور گفتن آنى بگو . رسول پيغام را چنان كه شايد و بايد بيان كرد پرويز آهى كشيد و گفت : كسى از سلاطين و رؤساى خود عيبجوئى نكند الّا افراد معيب و تا كسى ناخلف نباشد قصد قتل پدر را كه گرفتار بدبختى هم شده باشد نكند خدا شاهد است كه ما را گناهى نيست و دستمان را به خون كسى نيالودهايم اين نيز معلوم و مشهود است كه پدرم بدست خالوهاى ما بندوى و گستهم كشته شد و آن دو بدون امر و اجازهء ما اقدام به اين عمل نمودهاند و براى همين عمل و انتقام از مرگ او ما آن دو را كه بسيار دوست ميداشتيم با وجود خدمات بسيارى كه بما كرده بودند بقتل رسانيديم امّا راجع بقتل بسيارى از سران لشگر معروف ما بايد دانست كه ما آنانرا براى جناياتى كه مرتكب شده بودند كشتيم و آنان كه كشته شدند همه واجب القتل بودند و ما اين عمل را بنفع دين و مملكت انجام داديم و مطابق قول جدّمان اردشير رفتار كرديم كه گفته است : قتل يكنفر از قتل جماعتى جلوكيرى مىكند . اگر ما آنانرا نميكشتيم مجبور ميشديم جمع كثيرى را به هلاكت رسانيم . امّا در خصوص حبس اولاد خصوصا تو اين عمل به نظر ما لازم آمد و اگر آنچه لايق بودى با تو رفتار مىكرديم و براى جرائمى كه مرتكب شدهاى ترا تنبيه كرده بوديم به اين مقام منيعى كه آرزوى آن را داشتى نميرسيدى ولى ما ترا عفو كرديم و نسبت به تو اداى تكليفى كرديم كه پدرى نسبت به پسر مىكند باميد اينكه تو هم در مورد ما اداى تكليفى كه پسرى نسبت به پدر مىكند مرعى خواهى داشت . ولى در خصوص عملى كه ما را از نگاهداشتن سربازان در سرحدّات و منع آنان از ملاقات زنان و كودكانشان ملامت ميكنى ما از اين عمل نظرى غير از اوّلا خير آنان و ثانيا خير ايران نداشتهايم زيرا ما بعنوان جيره مبالغ گزاف و انعامهاى