عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

348

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بسيار به آنان داده‌ايم و بجاى وطنشان حكومت سرحدّات را به آنان واگذار كرده‌ايم و از رابطهء آنان با خانواده‌شان نيز منعى نكرده‌ايم زيرا به آنان اختيار داده بوديم كه زنانشان را نزد خود برند و ضمنا بنفع كامل كشور رفتار كرده‌ايم كه بوسيلهء آنان از مملكت دفاع و حراست آن را بجاى آورده‌ايم و اگر آنانرا مدام در برابر دشمن نگاهدارى كرده‌ايم دشمنان را از حملهء بكشور مانع شده‌ايم بالنتيجه ايران كه مركز زمين و نگين مركز گردنبند است بمثابه باغى است پر از انواع فواكه و سپاهيان ما در سرحدّات بمنزلهء باغبان و دشمنان كه آن را احاطه كرده‌اند مانند دزدان اگر ما عساكر را احضار ميكرديم و سرحدّات را بىدفاع ميگذاشتيم ، راه را براى دشمن بازگذاشته موجبات خرابى كار رعيّت و مملكت را فراهم ميكرديم . امّا در باب ثروت و خزائنى كه ما گرد آورده‌ايم اين بمنزلهء زينت كشور و تكيه‌گاه آنست چنان كه ملك را محافظت مىكند و خلق را قوى ميدارد و هرچه فزونتر باشد شجاعت سربازان و افراد بيشتر و اوضاعشان بهتر خواهد بود و به همان نسبت دشمنان خوار و زبون خواهند گرديد پس بدان مغرور آنچه را كه نميدانستى و اتّهاماتى كه بما نمىچسبد بما مبند ! چون فرستاده اين جواب را آورد و در حضور اشخاص ادا كرد شيرويه با آنكه به زبان همه را رد ميكرد قلبا همه را پذيرفت و مصمّم شد كه نسبت به پرويز سوء قصد نكند و ميخواست او را بقصر اصطخر منتقل كند و همانجا نگاهدارد و مادام الحيات بعزّت و احترام با او رفتار نمايد ولى رؤساى قشون و مرزبانانى كه سبب خلع او بودند از ترس جان خود كه مبادا او از مرگ برهد و باز بسلطنت رسد متّفقا در ضمن سخن به شيرويه گفتند كه : نه غلاف گنجايش دو شمشير دارد نه ايران گنجايش دو پادشاه و ما دو شاهنشاه نميخواهيم يا تو بايد امر بكشتن پرويز دهى و يا از سلطنت كناره كنى شيرويه جواب داد : ما در اينخصوص امشب تعمّق و تفكّر كرده فردا طبق رأى شما رفتار ميكنيم . كشته شدن پرويز فرداى آن روز اعيان و افسران به خدمت شيرويه رسيده مجدّدا در خصوص پرويز مذاكره كردند و با زنده نگاهداشتن او مخالفت نمودند . شيرويه كه از آنان بيمناك