عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

342

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

يا صاح هلّا زرتنا في مجلس * خضر السّرور به و نعم الحاضر « 1 » زمر المغنّى فيه من إحسانه * و الكأس دائرة و غنّى الزّائر پرويز غلام را گفت : اين جمله كه گفتى شرح بده . غلام گفت : غرض بربطى است كه چهار زه داشته باشد و ستارى كه خوب كوك باشد و طنبورى هم‌آهنگ و نيى ساده همراه دستان اصفهان و آواز نهاوندى و چكاوك نيشابورى و هرآوازى كه از دهان سبيل‌دارى خارج نشود . شاه پرسيد بهترين و مطبوع‌ترين آبها كدامست ؟ گفت آن آب سرديست كه در ظرف گل نو ريخته شده باشد و با عطش زياد بنوشند - پرسيد مناسب‌ترين لباس كدامست ؟ گفت لباسى است كه براى بهار از پارچهء مرو يا دبيقىّ و براى تابستان از پارچهء توّزى و شطوى و براى پائيز از اقمشهء رى با پود دولا يا پارچهء مخلوط و براى زمستان از پارچهء پشمى و ابريشمى يا پوست خز تهيّه شده باشد و در شدّت سرما لباس ابريشمى و پشمى كه از همان پارچه آستركشى شده باشد و پارچهء كلفتى لاى آن نهند . پرسيد راحت‌ترين بستر كدامست ؟ گفت بالش‌هاى زرى مملو از پر كه يكى روى ديگرى نهاده شده باشد - پرسيد زيباترين و مطبوعترين زن كدامست ؟ گفت كسى كه دل او را بخواهد و دوست داشته باشد و طبع بدان رغبت كند و مطبوعترين آن نه بايد خيلى مسن و نه خيلى جوان ، نه خيلى بزرگ و نه خيلى كوچك ، نه خيلى لاغر و نه خيلى فربه باشد ضمنا قدى متناسب ، سيمائى دلپذير و طبعى جاذب داشته باشد و پيشانيش راست و ابروها كمانى و چشمها بادامى و دماغ متناسب و لبها نازك و قرمز عقيقى و دهان تنگ و دندانهايش مانند مرواريد بوده خنده‌اى شيرين و چانه‌اى گرد و گردنى بلند و كشيده داشته باشد ضمنا رنگش بانار ماند و نرمى پوستش بابريشم و مويش سياه باشد و نيز پستانهائى چون سيب و اندامى چون زنبور و شكمى كوچك و نافى گرد و سرينى برجسته و پاهائى كوچك و نكهتى

--> ( 1 ) چرا دوست من تو نيامدى بمحفل ما شادى در آن نقصان نداشت و حضار بهترين اشخاص بودند خواننده هنگام دور جام صدايش شنيده ميشد و بانگ نى بقدرى نغماتش دلنواز بود كه به نظر ميرسيد زنى ميخواند .