عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
16
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
او را ترك گفتند امر كرد تا پسر كاوه را كه قارن نام داشت به او رد كنند ولى او هم به پدر ملحق شد و مردم رو بعزلتگاه افريدون نموده او را بيرون كشيدند و ماه تمام را در قالب آدمى يا ملكى را در صورت سلطانى ديدند حضّار به سجده درآمده او را ثنا گفتند و قسم ياد كردند كه او را تا غلبهء بر ضحاك و انتقام كامل و نشانيدن او بر تخت كمك كنند افريدون مساعدت خود را اعلام داشته گفت : همين دلخواه منست . پس حمد خدايرا بجاى آورده وسائل كار را فراهم ساخت و آهنگران را احضار و دستور ساختن گرزى داد كه طبق اخبار و سنن صورت آن معيّن و بگرز گاوسر معروف بود . كاوه پرچم خود را پيشاپيش افريدون و هواخواهانش برافراشته رو بقصر ضحاك آوردند نخست مستحفظين و مأمورين قصر را هلاك ساخته بجايگاه ضحاك حمله بردند و بر او فائق آمدند افريدون بهمراهى كاوه و قارن به دو نزديك شده گرزى را كه شرحش گذشت بر او كوفت و بخواست خداوند خوابش بدين صورت بحقيقت پيوست افريدون پوست بدنش را سوراخ و بدان مهارش كرده بقلّهء دماوند برد و در چاهى محبوسش كرد . بعضى از روايات حاكيست كه فريدون او را ميكشد و ضحاك او را ميگويد : تو بخاطر جدّت جم مرا ميكشى ؟ فريدون ميگويد اينكه براى تو افتخار بزرگى است ولى من ترا بخاطر يك دندهء گاو پرمايه ميكشم . در ميان كسانى كه نام فريدون و ضحاك را در اشعار خود بردهاند ابو تمام در قصيدهاى چنين گفته : ما نال ما قد نال فرعون و لا * هامان في الدّنيا و لا قارون بل كان كالضّحّاك في سطواته * بالعالمين و أنت أفريدون « 1 » و طبق افسانههاى مغان و هزليّات بيمعنى آنان ضحاك هنوز در قلّهء دماوند زنده و مانند شيطان در انتظار عرصهء محشر است . سلطنت فريدون روزيكه فريدون ضحاك را مغلوب و مغلولا محبوس ساخت روز مهر از ماه
--> ( 1 ) او در عالم به جائى رسيد كه فرعون و هامان و قارون نتوانستند برسند او با تمام قهرش بر عليه موجودات قابل مقايسه نيست مگر با ضحاك و تو مانند فريدونى .