عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

328

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

عبور دهد . هرمز با تسريع در حركت رو بمقرّ مولاى خود بطىّ طريق پرداخت . فرداى آن روز كه به حساب ايّام شهور ايرانيان روز بهرام نام داشت منجّمين بهرام را از آمدن بين مردم و خروج از منزل منع كرده مرگ او را در آن روز اعلام داشتند ترك مأمور خاتون هم خنجر زهرآلودى در چكمهء خود مخفى كرده بدون سلاح ديگرى به راه افتاد و بچادر بهرام رسيد . بهرام نيز نظر بمختصر كسالتى كه داشت جز معدودى از خواص كسى را بحضور نپذيرفته امر كرده بود كه كسى را اجازه حضور ندهند گرچه خاقان باشد . آنانهم به ترك گفتند : امروز برو كه روز شرفيابى نيست ! او جواب داد : به او بگوئيد من از طرف خاتون همسر سوگلى خاقان براى امر مهمّى آمده‌ام و بايد آن را باطّلاع او برسانم . يكى از خدمه داخل شد و گفتهء ترك را بعرض رسانيد بهرام امر داد او را اجازهء ورود دهند و حضّار از محضر او خارج شوند ترك داخل شده زمين را بوسه داد و نزديك بهرام شد و بدين بهانه كه ميخواهد موضوعى را در گوش او بگويد بهرام سر را بجانب او خم كرد . ترك هم بيك ضربت پهلوى او را شكافته ضربت ديگرى به شكمش فرود آورد . بهرام فرياد برآورد و اشخاصى كه مراقب در بودند مطّلع گشتند و ترك را كه معجّلا خارج ميشد با شمشير بر او حمله كرده قطعه‌قطعه كردند . افسران وارد شدند و بهرام را كه خون از زخمهايش جارى و دست بر يكى از زخمها نهاده بود بر روى زمين مرده يافتند « 1 » همه بناله و گريه درآمدند و نوحه و ندبه

--> ( 1 ) از شاهنامه : بخرّاد برزين چنين گفت شاه * كه بگزين برين كار بر خانه راه در گنج بگشاد و چندان گهر * بياورد و شمشير و زرين كمر كه خرّادبرزين بر آن خيره ماند * همى در نهان نام يزدان بخواند چو با هديه‌ها نام چين برگرفت * بجيحون يكى راه ديگر گرفت چو بشنيد خاقان بياراست گاه * بفرمود تا برگشادند راه فرستاده چون شد بتنگى فراز * زبان كرد گويا و بردش نماز به دو گفت بهرام بدگوهر است * از آهرمن بد كنش بدتر است ورا هرمز تاجور بركشيد * بارجش ز خورشيد برتر كشيد ندانست كس در جهان نام اوى * ز گيتى برآمد همه كام اوى بقيهء در صفحهء بعد