عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

327

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

است و مشاهده نمود كه فرماندهى قشونش را به دو تفويض كرده خاقان را رها نموده متوجّه خاتون همسر اصلى خاقان گرديد و بر آن شد كه با بدگوئى و غمّازى و تقديم هدايا ذهن او را نسبت به بهرام مشوب و با انتساب حيله و مكر و تقلّب به دو خاتون را از او متوحّش سازد و مصرّا او را تهييج ميكرد كه دامى گسترده او را نابود و كشور تركستان را از شئامت و عمليّات زشت او خلاصى بخشد . اين مذاكرات بالاخره در خاتون مؤثّر افتاده با مسئول هرمز موافقت كرد و متعهّد شد كه بوسيله‌اى بهرام را نابود سازد . هرمز همچنان بتقديم هدايا پرداخته چشمش را بمشاهدهء جواهرات گرانبهائى كه پرويز براى همين منظور به او داده بود خيره ساخت . يك روز كه خاتون با او مشاوره داشت او را گفت : به خداوند قسم كه من درصدد كشتن بهرام هستم ولى نميدانم بچه طريق ممكن است موفّقيّت حاصل كنم . هرمز جواب داد : تو بايد تركى از خواص دربار خاقان را بيابى كه عزمى راسخ و بازوئى توانا داشته باشد و از ريختن خون نپرهيزد و سر زده نزد بهرام رفته شمشير خود را در شكم او كند و فرار اختيار نمايد . خاتون مصرّا درصدد برآمده تركى را كه واجد صفات مزبوره بود بدست آورد . پس او را طلب كرده در حضور هرمز مطلب را به او گفت و يكصدهزار درهم به او وعده داد كه نصف آن را هم نقدا بپردازد . ترك حريص براى بدست آوردن پول موافقت كرده اجراى امر را متعهّد شد هرمز مطمئن گرديد كه او در كمال جسارت بانجام عمل موفّق خواهد گرديد بنابراين لازم ديد كه پس از تحصيل اين موفّقيّت حيله‌اى هم براى فرار خود انديشد بدين‌منظور از خاقان اجازهء شرفيابى خواست و گفت : خواستم يكى از همراهان را كه تاجرى است بايران بفرستم تا اقمشه و جواهراتى را كه ميخواهم تقديم حضور اعليحضرت دارم بياورد ولى مأمور شط بامر بهرام او را از عبور مانع شده گفته است فقط به كسانى اجازه خواهد داد كه جواز عبورى بنام و مهر تو در دست داشته باشند استدعا داشتم كه باصدار آن امر صادر فرمايند . خاقان موافقت كرده امر كرد جواز عبور صادر نمايند و آن را مختوم نموده به دو تسليم كرد . هرمز آن را گرفت و به لباس تاجرى درآمده به راه افتاد و همراهان و محمولات را جا گذاشت . چون بكنار شط رسيد جواز را ارائه و هديه‌اى هم بمفتّش معبر داد كه او را معجّلا