عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

309

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ديگرى از بين برد همچنين كينهء خود را نسبت به كسانى كه در عهد پدرش از آنان متنفّر بود ظاهر ساخته تشفّى خاطر حاصل كرد . هرمز ميخواست برزمهر و بهرام آذرماهان را كه هردو از اعيان دولت انوشيروان بودند بقتل رساند بنابراين برزمهر را طلبيده مخفيانه به او گفت : من بكشتن بهرام آذرماهان تصميم اتّخاذ نموده‌ام ولى ميخواهم اين عمل متّكى باتّهامى هم بر عليه او بوده باشد اگر تو در برابر اعيان باينكه او مقصّر و مستحقّ اعدام است شهادت دهى علاوه بر حفظ جان بر جاهت نيز خواهم افزود . برزمهر جواب داد : من خلاف امر ملك اقدامى نخواهم كرد . هرمز امر بانعقاد مجلسى از اعيان ملك كرده برزمهر و بهرام را طلب كرد و روى به برزمهر نموده گفت : آنچه در خصوص بهرام ميدانى بگو . برزمهر كه ميدانست قصد او چيست و اوّل از بهرام شروع و بعدا نوبت او هم خواهد رسيد در كمال وضوح و جسارت گفت : من شهادت مىدهم كه بهرام مقصّر و مستحقّ مرگ است . بهرام گفت برادر تو كى ديده‌اى من مرتكب ناسزائى شده باشم كه مرا متّهم ميكنى ؟ برزمهر جواب داد : روزيكه انوشيروان با ما مشورت كرد كه سلطنت را بترك‌زاده يعنى هرمز بدهد يا نه ما توصيه كرديم كه ديگرى را در نظر گيرد و تو بنفع او رأى دادى ! هرمز در كمال خجلت سر به زير افكند و چون شورى پايان يافت امر داد هردو را توقيف كنند و برزمهر را هلاك ساخت . بهرام كه خود ميدانست محكوم بمرگ است با خود گفت خوبست قبل از رفتن از اين دنيا اين جبّار سفّاك را بمكافاتى رسانم كه زندگانى بر او تلخ شود پس پيامى مبنى بر حقوقى كه بر پادشاه دارد و عللى كه بايد بر جان او ببخشايد به هرمز فرستاد و او را گفت : مرا پند مفيدى است كه بايد به تو بگويم چنانچه مايل باشى مرا احضار كن تا بعرض برسانم . هرمز او را طلبيد و امر داد بگو . بهرام گفت : شاهنشاها در خزينهء اسرار دربار جعبهء طلائى است ممهور به مهر پدرت لازم است كه هم‌اكنون تو از سرّ آن واقف شوى تا بدانى چه آتيه‌اى در پيش دارى . هرمز امر داد جعبه را بياورند و بگشايند ديد قطعه‌اى حرير چينى در آنست كه به خط انوشيروان بر آن نوشته شده : منجّمين مجرّبى كه در اصابت احكامشان شكّى نيست محقّق دانسته‌اند كه