عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
11
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
وضع ماليات ده يك و ضرب سكّهء طلا و نقره را به دو نسبت دادهاند و گويند اول كسى است كه خود خوانده و برايش خواندهاند و از قول ديگرى نقل مىكند كه دوستى شيطان با او بدين منظور بوده كه گمراه و ساحر و فاسق و بتپرستش كرده خونخوارى و خودمختارى بر جان خلق را به دو بياموزد . ضحاك كوركورانه از نصايح و دستورات و مواعظ او پيروى ميكرد و همه روزه دو نفر را مقتول و مغزشان را صرف مارهاى كتفين خود مينمود اين عمل و ساير رسوم دهشتانگيز و منفور او خلق را بوحشت و اضطراب عجيبى افكند . چنان كه قبلا نيز بدان اشاره شد همين كه ضحاك قصد جم كرد و بر او فائق آمد و مالك خود و اموالش گرديده ويرا كشت و خود بجاى او استقرار يافت بازار جادوگرى و فساد را رواج و اشرار را بسط يد داده خلق را بتبهكارى سوق داد . كسانى كه قبلا بخير و صلاح زيسته در سايهء عدل چهار سلطان قبل از امنيّت و حريّت كامل برخوردار بودند خود را در نتيجهء رفتار اين پادشاه چنان گرفتار و پريشان ديدند كه گوئى از بهشت موعود بجهنّم درافتاده ناز و نعمتشان برنح و ذلّت مبدّل شده بود و نه تنها فكر اصلاح و آبادى در سر نداشت بلكه از تخريب و فساد هم لذّت ميبرد . بنا بقول طبرى ، ضحاك كلماتى از زبان آدم را گرفته در كار جادوگرى آنها را به كار ميبرد بدين معنى كه اگر چيزى از ممالك خود ميخواست يا هوس كنيز و غلام يا اسبى ميكرد آن كلمات را در لولهء طلائى كه داشت دميده دردم آنچه ميخواست در حضورش مهيّا ميشد و دميدن جهودان در بوق بدين سابقه مسبوق است . در بيان تبديل يكى از دو مغز سر بدست طباخان گويند ضحاك را دو طبّاخ بنام ارماييل و كرماييل بوده كه پس از شيطان مأمور مطبخ او بودند و نسبت بجوانانيكه به منظور درآوردن مغزشان ميكشتند لطفشان بسيار بوده روزى باهم موافقت كردند كه يك تن از اين دو را رها كرده ميشى بجاى او مقتول و مغز سر او را با مغز جوان مقتول مخلوط سازند و در صورت موفّقيّت همه روزه اين شيوه را معمول دارند . همين كه نقشه اجرا و مغز مخلوط را بمارها دادند