عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
282
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
او نيز بسرعت سير خود افزوده به مدائن رسيد و بدون خونريزى بسرير سلطنت تكيه كرد « 1 » و خاص و عام سوگند وفادارى با او ياد كرده ملك بر او مسلّم گشت ضمنا سوفرا را در منصب سپهبدى تحكيم و امور لشگر را به دو تفويض كرد و دستجات قشون بسرحدّات فرستاده قشون ترك را پس از انعام و عطاياى بسيار و اعطاى خلاع فاخره بافسران آنان و ارسال اموال و اشياء نفيسهء بيشمار به خدمت خاقان و خاتون برسم هديه بكشور خود بازپس فرستاد . قباد به منظور دور كردن سوفرا از دربار او را بحكومت فارس برقرار و بدان ايالت اعزام داشت ضمنا همين كه سوفرا از دربار دور شد معاندين و حسودان زبان بذمّ او گشوده به قصد خرابى كار و سقوط از مقامى كه داشت تهمتها به او بستند و بر خلاف حقيقت كارها به او نسبت دادند و شاه را بمخاصمت با او واداشته بخلع و بندش تحريص كردند قباد اين مطالب را بسمع قبول پذيرفته اغفال شد پس شاپور رازى را كه مقيم رى بود طلبيده مأمور كرد كه به فارس رفته سوفرا را مغلولا بدربار شاه حاضر آورد شاپور حسب الامر سوفرا را مغلولا بحضور آورد . قباد امر بحبس او كرده املاكش را اخذ و اموالش را امر بضبط داد ولى مفتريان از ترس اينكه مبادا قباد بر سوفرا ببخشايد و رتبهء سابقش را به او بازدهد و او بكينهتوزى برخيزد اتّهامات جديدى بر عليه او جعل كرده بر وخامت امر افزودند قباد هم امر بكشتن او داد و مقام شاپور را برترى داده ادارهء امور را بدست او سپرد . مردم ميگفتند . باد سوفرا قطع و باد شاپور بلند شد . و اين جمله عنوان ضرب المثل پيدا كرد و هم در اين معنى لجّام در مورد ابو مازن قيس بن طلحه و ابو بكر محمد بن سباع گويد :
--> ( 1 ) از شاهنامه : ببد سوفراى از جهان بىهمال * هميرفت از اين گونه تا چارسال نبودى جز آن چيز كو خواستى * جهانرا براى خود آراستى چو فرمان او در جهان گشت فاش * به خوبى بپرداخت تخت از بلاش به دو گفت شاهى نرانى همى * بدان راز نيكان ندانى همى همى پادشاهى ببازى كنى * ز پرّى و از بىنيازى كنى قباد از تو در كار داناتر است * بدين پادشاهى تواناتر است بايوان خويش اندر آمد بلاش * نياراست گفتن كه ايدر مباش همى گفت بيرنج تخت اين بود * كه بىكوشش و درد و نفرين بود