عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
276
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
گاه بدين خيال كه اين پيشآمد از شئامت دوران سلطنت اوست بر آن ميشد كه ترك مقام خود گفته سر به بيابان نهد و از كشور خود دورى گزيند ولى باز پايدارى نموده تحمّل بدبختى ميكرد و بذل مال پيشهء خود ساخته بدستگيرى خلق ميپرداخت و از لطف و مرحمت مرهم بآلام درونى آنان مينهاد . ماليات را بخشيد و احتكار را منع نمود باب دفاتر جمع را بسته ابواب دستگيرى بضعفا و بيچارگانرا گشود و به تمام حكّام خراسان و عراق و فارس و اهواز و ساير مناطق نوشته توصيه كرد كه نسبت بمردم اين نقاط نيز همان رويّه را پيش گيرند كه او در مقرّ خود معمول داشته و با دادن آذوقه از تلف شدن آنان جلوگيرى كنند و جدا قسم ياد كرد كه اگر بفهمد يك تن در يك از اين ايالات از گرسنگى مرده جميع سكنهء آن ايالت و شهر و يا دهكده و نقطهاى را كه آن شخص در آن مرده باشد باشدّ انحاء تنبيه خواهد كرد . همين كه هفت سال بدبختى خاتمه پذيرفت يكروز كه فيروز به قصد تفريح و تفرّج به بيابان رفته بود بز كوهىاى را ديد كه ريشش از وزش نسيم متحرّك است از شدّت شادمانى چيزى نمانده بود عقل از سرش پرواز كند كه حيوانى زنده ديده و نسيمى وزيده . از اسب به زير آمد و خدايرا از گشودن باب رحمت آسمانى شكر فراوان گفت در همين وقت كه او بعبادت مشغول بود باد براى گرد آوردن ابرها برخاست و مشكهاى آسمان بر زمين سرازير گرديد . زمين از آب سيراب و از هرطرف جويبارى روان گشت زمين را خداوند از رخوت و خمودى بيرون آورد و موجوداتى كه مشرف به هلاكت بودند جانى تازه كردند . قحطى بر طرف گرديد و دور فراوانى فرا رسيد محصولات رو بازدياد نهاد و قيمتها تخفيف يافت بهبودى در همهچيز نمايان بود محنت از ميان برخاست و بدبختى خاتمه پذيرفت و ابواب سعادت بر فيروز مفتوح گرديد و باحداث آثار و ابنيه پرداخت در ناحيهء رى شهرى بنام رامفيروز بنا كرد و بين جرجان و بندر صول شهرى بنام روشن فيروز و در آذربايجان شهرى بنام شهرام فيروز ساخت . سلطنت فيروز نضج كامل يافت و عموم سلاطين اطاعت امرش كردند باستثناى خشنواز پادشاه هياطله كه در بلخ و طخارستان حكومت داشت فيروز با عساكر خود راه خراسان پيش گرفت و چون ميخواست بى خبر از اقصر راه بر او تاخته