عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
277
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
غافلگيرش كند بيراهه از بيابان طىّ طريق كرد . بلدها غفلت كرده راه را گم كردند و از بىآبى قسمت اعظم لشگر تلف شد فيروز ديد مجبور است با بقيّهء لشگريان در كمال ذلّت و خوارى بدشمن مراجعه كند و حقيقت را از او مخفى داشته با او از در صلح درآيد ناچار نسبت به خشنواز متعهّد گرديد كه ديگر بكشور او مراجعه نكرده هرگز قشون بدانجاى نفرستد و حمله به هيچ قسمت خاكش نكند و مراتب مزبوره را كتبا تنظيم نموده به دو داد . خشنواز هم دست از او داشته فيروز بمملكتش مراجعت نمود ولى دائم كينهء او را در دل پرورانيده آرام نداشت . لشگركشى مجدد فيروز بر بلاد هياطله فيروز كه با چنين وضعى از طخارستان مراجعت كرده بود آنى از خيال منصرف نميشد و عيش بر او منقّص گشته بود مدام در نظر داشت كه براى جبران اين پيش آمد و اعادهء حيثيّت خود بر خشنواز تاخته عهديرا كه با او بسته بود نقض كند بالاخره مصمّم شد قصد وى كرده مطيعش سازد و آنچه وزراء و مرزبانان براى انصراف او از اين عمل گفتند مفيد نيفتاد و آنچه خواستند او را از نقض عهد برحذر دارند ميسّر نشد و در تصميم خود باقى ماند و مانند نابينائى كه نداند پاى بكجا ميگذارد سرگردان بود پس به قصد محاربه از اهواز به راه افتاد و معجّلا خود را بكشور خشنواز رسانيده در برابر اردوگاه او استقرار يافت . خشنواز از زشتى و جلافت اين عمل به دو پيغام فرستاده جدا از سرافكندگى و افروختن آتش جهنم در نقض سندى كه در تنظيم آن قسم ياد كرده او را ملامت كرد فيروز توجّهى به پيغام ننموده با خشنواز بىاعتنائى كرد و بنا بتصميم خود با او اعلام جنگ نمود و روزى را كه با او بمحاربه خواهد پرداخت اعلام داشت . خشنواز دستور داد خندقى بعرض ده و عمق بيست ذراع در عقب اردو حفر كردند و بر آن تختههاى نازك افكنده روى آن خاك ريختند تا با سطح زمين برابر شود و روز موعود حاضر بجنگ شد . چون فريقين لشگر آراستند خشنواز رسولى نزد فيروز اعزام داشته او را طلب كرد كه بر زمين فاصل بين دو صف با او در اموريكه