عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

272

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

از دور زمان و مختلس از دست دوران مصروف عيش و عشرت گشت بهرام بنا بقول طبرى به قصد شكار عزم ماه الكوفه كرد . روزى بر اسب برآمده گورى را دنبال نمود پس از طىّ مسافت بسيار در چاهى عميق افتاد كه در آن فرورفته ناپديد شد « 1 » مادرش با مردم بسيار بدهانهء چاه رفتند . شناگران و مقنيّان تمام آب و لجن و لاى آن را به نحوى بيرون كشيدند كه تلال بلند از آن بر گرد چاه ايجاد گرديد ولى موفّق بيافتن جسد بهرام نشدند . همين كه اميد يافتن او بيأس مبدل شد خلق چنان آشفته و مغموم شدند كه گوئى نظير آن حالت را در سوك هيچيك از اسلاف او حس نكرده بودند هم غم مرگش داشتند و هم غم از دست دادن چنين سلطانى را و شديدا بر دوران خوش و عمليّات برجسته و رعيّت دوستيش افسوس هميخوردند « 2 » و مدّتى در تمام ايالات بتشكيل مجالس عزادارى و سوگوارى مشغول بودند و ميگفتند : نخستين نشانهء قدرشناسى و تشكّر از او اينست كه بپاس مراحم و كردار نيك او جانشين برازنده‌اى از ميان اعقاب او انتخاب و عمر خود را در خدمت و تعظيم و تكريم او صرف و سعى كنيم كه موجبات لطف و رضاى آنانرا فراهم آوريم . نتيجة همه در برابر يزد گرد بن بهرام سر تعظيم فرود آورده جان خود و اولاد و اموال خود را برخى او اعلام داشتند و پس از ابراز درد و اندوه فراوان در فقدان بهرام و گريه و زارى بسيار گفتند : حمد خدايرا كه اگر گرامىترين امانات خود را از ما ربود قيمتىترين چيزى را كه آرزو داشتيم نصيب ما كرد و در مقابل مخوف‌ترين حوادث بالاترين عوض را بما كرامت فرمود ! پس بر او گرد آمده با انجام عهد عبوديّت او را بسلطنت برداشتند . سلطنت يزدجرد بن بهرام چون يزد گرد بن بهرام بسلطنت رسيد خلق بثنايش زبان گشوده گفتند :

--> ( 1 ) 438 ميلادى . ( 2 ) از شاهنامه : چو بنمود رخ آفتاب از نشيب * دل مؤبد از شاه شد پرنهيب بيامد بنزد پدر يزدگرد * چو ديدش كف اندر دهانش فسرد ورا ديد پژمرده رنگ رخان * بديباى زربفت بر داده جان چنين است و اين بود تا بود روز * تو دل را بآز فزونى مسوز