عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
263
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
به بينيد و كرها باطاعت خود مجبورتان ساخته جزاى تحقير و طردى را كه نسبت به من مرعى ميداريد بشما خواهم چشانيد . جواب دادند : امروز متفرّق ميشويم وعدهء ملاقات فردا . بهرام و منذر باردوگاه مراجعت كردند . اعضاى شورى بمذاكرات و مباحثات بسيار پرداختند بعضى طرفدار بهرام و برخى پشتيبان خسرو بودند و جماعتى هم ثالثى را پيش مىكشيدند بنابراين اختلاف تشديد يافت . فرداى آن روز كه مجتمع شدند بهرام سكوت اختيار كرد تا ديگران آنچه ميخواهند بگويند و آنگاه همه را مخاطب ساخته گفت : كسى حقّ سلطنت ندارد مگر با داشتن دو امتياز كه يكى بزرگزادگى و ديگرى لياقت است كه ميدانيد شرافت خانوادگى من بيش از كسى است كه به من ترجيح دادهايد در معلومات و قدر و قيمت نيز برتر از آنكسى هستم كه طرف توجّه شماست ولى اگر در اولويّت من نسبت به او ترديد داريد تاج سلطنت را بين دو شير وحشى بگذاريد هريك از ما كه توانست آن را بربايد سلطنت از آن او باشد اگر من ربودم و فاتح شدم با من عهد وفادارى و عبوديّت كنيد و سلطنت مرا اعلام داريد و ضمنا مرا مورد آزمايش قرار داده اعمالم را بهبينيد اگر راضى بوديد فبها المراد و الّا قول مىدهم و به خداوند قسم ياد ميكنم كه استعفا داده مانند يكى از شماها نسبت به كسى كه شما انتخاب ميكنيد عهد عبوديّت كنم و مطيع كسى باشم كه شما مطيع او خواهيد بود ! چون پيشنهاد بهرام قبول شد فورا دو شير گرسنه حاضر آورده تاج را بين آن دو نهادند بهرام رو به خسرو كرده گفت : كداميك از ما بر ديگرى سبقت خواهد گرفت ؟ خسرو گفت : تو « 1 » . بهرام در كمال جسارت بجانب شيران رفت چون يكى از آنان به او حملهور گرديد بهرام چنان گرزى به دو نواخت كه شير فرار كرده از او
--> ( 1 ) از شاهنامه : چو خسرو بديد آن دو شير ژيان * نهاده يكى افسر اندر ميان بدان مؤبدان گفت تاج از نخست * مر آن را سزاتر كه شاهى بجست و ديگر كه من پيرم و او جوان * بچنگال شير ژيان ناتوان بدين كار گر پيشدستى كند * ببرنائى و تندرستى كند به دو گفت بهرام آرى رواست * نهانى نداريم گفتار راست هماورد اين نره شيران منم * خريدار جنگ دليران منم