عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
264
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
دور شد . ديگرى كه به دو حمله كرد چنان شمشيرى به او زد كه سرش از تن جدا گشت پس تاج را ربوده بر سر نهاد . فرياد تحسين از صف موافقينش بلند شد و اوّلين كسى كه با او عهد عبوديّت بست خسرو مخلوع بود و بعدا منذر و پسرش نعمان و ساير مرزبانان و اركان دولت . همه در نشاط عجيبى بودند خاصّه اعراب كه بهرام دستپرورده آنان بود و در ميان آن قوم پرورش يافته دوست آنان بشمار ميرفت . سلطنت بهرام بن يزدگرد ملقب به بهرام گور چون نسبت به بهرام همه عهد عبوديّت كردند بهرام بار عام داد و در حضور اعيان يعنى بزرگان و مرزبانان و سران قوم تاج بر سر نهاد . همه او را همچنانكه نسبت بسلطان جديدى مرسوم بود ثنا گفتند بهرام گفت : از مدح من امروز خوددارى كنيد و منتظر باشيد كه در نتيجهء خوشرفتارى با شما مستحقّ آن شوم . جواب دادند : شاهنشاها حاجت بصبر نيست آنچه از تو و اولويّت تو ديديم عملا ثابت كرد كه شايان هر قسم مدح و ثنائى و خداوند را شاكريم كه پادشاهى چون تو نصيب ما كرد و ما را از زندگانى زير سايهء حمايت تو و كسب انوار سلطنت تو محروم ننمود ! بهرام سلطنت خود را بتعميم عدل و احسان افتتاح كرد ، ماليات را تخفيف داد و حقوق گذشته را بر صغير و كبير بخشيد و اوامرى نسبت بسلاطين تابعهء ايالات دور و نزديك صادر نمود . همه اطاعت و انقياد خود را به او اعلام داشتند . مقام منذر و پسرش نعمان را مرفّع نموده هردو را دوست صميمى خود قرار داد و خلاع لايقه و اموال بسيار آنانرا بخشيد منذر را پادشاه قسمت بين حيره و حجاز كرد كه همين نخستين طلوع كوكب اقبال اعراب و اوّلين نشان قدرت آنان شد . بهرام از جهاتى بين سلاطين بىنظير بود زيرا معلوماتش بسيط و السنهء مختلفه را به خوبى تكلّم مينمود . در مجالس رسمى و مجالس مشاوره عربى تكلّم ميكرد و در ايّام سان قشون و تقسيم جيرهء عساكر به فارسى ، در مجالس عمومى به زبان درى ، در موقع گوى بازى به زبان پهلوى ، در موقع جنگ به زبان تركى ، در موقع شكار به زبان زابلى ، در امور حقوقى به زبان عبرى ، در امور طبّى به زبان هندى ، در مباحثات نجومى به زبان رومى ،