عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
262
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
فرزندان او كه پيرو طريق اويند بسپاريم خصوصا بهرام كه علاوه بر شباهت كامل بپدرش اخلاق سخت و خشك اعراب را هم فراگرفته است پس بايد كسى را كه وجودش بعلم و عمل و رحم و شفقت مخمّر باشد يافته بسلطنت انتخاب كنيم . همين كه اتّفاق حاصل گرديد شرحى در اين زمينه بسلاطين تابعه و مرزبانان نگاشته همه را بحضور و شور در انتخاب پادشاه دعوت كردند همه گرد آمده در شورى حاضر شدند و پس از مشاوره و تبادل آراء نظرشان بالنتيجه بر يك تن از خاندان ساسان بنام خسرو متوجّه گرديد و بدون خواستن نظر بهرام جمعا بعبوديّت او قسم ياد كردند . بهرام بسيار مكدّر شد ، منذر و اعراب طرفدارش نيز بهواخواهى او با ده - هزار مرد جنگى مسلّح مكمّل روبراه نهادند و چون به پشت ديوارهاى مدائن رسيدند همانجاى اردو زدند و رسولانى نزد اعضاى شورى اعزام داشته شديدا نسبت بخوددارى آنان از واگذارى سلطنت به كسى كه از ديگران اولى و احقّ است يعنى بهرام اعتراض كردند « 1 » قرار بر اين شد كه طرفين ملاقاتى از يكدگر به عمل آورند و مجتمع شدند پس از مذاكرات بسيار بهرام گفت : بدانيد كه من از حقّ خود صرفنظر نخواهم كرد و نميگذارم سلطنت نصيب ديگرى شود . اگر الآن برضاى خود مملكت را تسليم من كرديد امتنان خود را با اعمال عدل و داد و حقشناسى نسبت بشما ظاهر خواهم ساخت و شما را از اين ترس كه منهم تقليد رويّهء زشت پدر و سلطنت مستبدّهء او را خواهم كرد بيرون خواهم آورد و اگر با من مخالفت كنيد و در واگذارى حقّ قانونى من به ديگرى اصرار ورزيد كارى كنم كه در عين ظهر ستارگان را به آسمان
--> ( 1 ) از شاهنامه : گزين كرد از آن تازيان سىهزار * همه نيزهدار از در كارزار سوى شهر ايران نهادند روى * دلى پر ز كين و سرى جنگجوى چو مندر بنزديك جهرم رسيد * بر آن دشت بىآب لشكر كشيد سراپرده زد بهر بهرام شاه * بگرد اندر آمد ز هر سو سپاه نهادند بهرام را تخت عاج * بسر بر نهاد آن گرانمايه تاج ز يك دست بهرام منذر نشست * ز يك دست نعمان و تيغى بدست بيامد بدهليز پردهسراى * از ايرانيان آنكه بد پاكراى رسيدند نزديك بهرام شاه * بديدند زيبا يكى تاج و گاه