عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
257
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
عدل و تخفيف ايرانيان شعبدهها برانگيخت . با استبداد رأى بازار سعايت را رونق بخشيد و خلق را به أسوء احوال بسوى فقر و بدبختى كشيد . نزديكترين دوستانش قادر نبودند كه بنفع كسى مداخله يا مظلومى را شفاعت كنند و اگر كسى جرأت ميكرد و به منظور اجر اخروى قدمى بنفع بيچاره يا محبوسى برميداشت به او ميگفت : براى انجام اين امر چه تعارف گرفتهاى ؟ در مقابل چه مبلغى راضى به اين كار شدهاى ؟ و همين مقدّمات وساطت را ممنوع ساخته بود و متدرّجا شرّ و ضررش فزونتر ميشد . داستان بهرام بن يزد جرد ملقب به بهرام گور « 1 » يزدجرد اثيم هيچيك از پسران خود را زنده نگذاشت فقط در ولادت بهرام چون زيبائى طفل بديد و آثار و علائم بزرگى را در او مشهود يافت بمحبّت در او نگريسته تعلّق بسيار به او پيدا كرد و چون گنج گرانبهائى بحفظ او همّت گماشت و منجّمين را گفت تا زيك ولادت طفل را بهبينند . منجّمين در مورد نوزاد و آتيهء او پاسخ مساعد داده او را منشأ خير و قادر بانجام هر عملى معرّفى نمودند . ضمنا يزد گرد را بتربيت او در خارج و انتخاب محلّى كه هوا و اقليمش بطفل سازگار باشد توصيه كردند يزدگرد پس از اكرام و اعزاز منذر بن نعمان بن امرى القيس پادشاه حيره طفل را بدست او سپرد و امر داد كه دايهها براى او انتخاب كرده دقّت كامل در تغذيهء او نمايد و بهترين محل را براى او تعيين كند . منذر طفل را گرفته بمقرّ خود حيره برد كه خاكش در عراق سالمتر و هوايش مطبوعتر و آبش گواراتر از ساير نقاط است . منذر براى شير دادن نوزاد سه بانوى صحيح المزاج باهوش برازنده ؛ دو عرب و يك ايرانى از اشرافزادگان « 2 » انتخاب كرد كه هريك بنوبه طفل را شير دهند و همسران منذر از او نگاهدارى كنند و آنگاه در نزديكى حيره بساختن خورنق و سدير كه هردو عاليترين ابنيهء عرب است مبادرت و هردو را براى سكونت به بهرام واگذار نمود و در
--> ( 1 ) جور . ( 2 ) از شاهنامه از آن مهتران چارزن برگزيد * كه اندر نژادش هنر بد پديد همى داشتندش چنين چارسال * چو شد شيروار و بياكند يال بدشخوارى از شير كردند باز * همى داشتندش ببر بر بناز