عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

258

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

تأمين حوائج او سعى وافى مبذول داشت و بحدّ امكان در اجلال و اكرامش بذل جهد كرد بهرام نيز سريعا پا برشد نهاده رو بكمال رفت و تازه جوانى مؤدّب به آداب عرب شد . زبان آنانرا به خوبى تكلّم ميكرد و به پسنديده‌ترين صفات آنان متّصف گرديد و قبل از آنكه بحدّ بلوغ رسد در اسب‌سوارى و تيراندازى و استعمال اسلحه بطورى راه كمال پيمود كه استعدادش ضرب المثل شد . منذر ما يملك خود را در اختيار او گذاشت و اسبى كه اعراب نظيرش را نداشتند به او داد . بهرام ، منذر را گفت كه لطفش را نسبت به او با واگذارى كنيزكان جوان و خوانندگان خوش الحان تكميل كند كه با آنان سرگرم بوده نقصى در لوازم عيش و عشرت نداشته باشد منذر از باز بودن روى بهرام به خودش بسيار خرسند شد و كنيزكان خوش‌صورت و نيك‌سيرت و هنرمندى بدست آورده با مقدارى شراب او را فرستاد بهرام با تمتّع از آنان بدور صباوت پايان داد و زندگانى خود را صرف عيش و موسيقى و شكار و بازى كرد . يكروز كه خواست دفعة از لذّت شكار و ساز و شراب و معشوق مستفيد شود خود بر شترى اصيل سوار و چنگ‌زن خود ( آزاذوار ) آزاده را در كنار گرفته مشك كوچكى شراب و جامى طلاى ناب با خود برداشته روى بشكارگاه نهاد و با كشيدن جام و نواى چنگ دلارام به شكار پرداخت چون دسته‌اى از غزالان در برابرش نمودار شدند آزاده را گفت : كداميك را ميخواهى برايت بزنم ؟ جواب داد : ميخواهم كارى كنى كه غزال نرى به شكل ماده و غزال ماده‌اى به صورت نر درآيد . بهرام گفت چيز مشكلى خواستى پس تيرى كه پيكان هلالى داشت چنان بر غزالى نرى زد كه هردو شاخش را برد و او را به صورت غزال ماده‌اى درآورد بدون اينكه حيوان در سر خود احساس درد كند . و آنگاه سر غزال ماده‌اى را نشان كرده دو تير بشكلى بر آن زد كه چون دو شاخ در سر او نشست و به صورت غزال نرى درآمد . آزاده گفت : احسنت مولاى من ! حالا همين مانده كه سروپاى غزال مادهء را بهم بدوزى . بهرام از تقاضاهاى پياپى او در خشم شد و سر آهوئى را هدف قرار داد ، همين كه غزال رفت با پاى خود آن نقطه را بخارد تير ديگرى افكند كه سروپايش را بهم دوخت ولى پس از اين تيراندازى عجيب و عمل بديع كنيزك را بر زمين افكنده زير پاى شترش پايمال كرد و دشنامش داده گفت :