عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

256

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

دعاى شما را مستجاب و ما را كمك كند كه نيّات خير خود را در مورد شما بموقع اجرا گذاريم . پس بهرام جدا بامور كشور و دفع دشمنان ملك و ترفيه حال رعيّت و ايجاد آثارى از خود پرداخت كه منجمله شهر كرمانشاهان است كه اعراب قرميسين گويند پس از آنكه يازده سال « 1 » از سلطنتش گذشت نظر بعدم رضايت خلق از بعضى از كارهاى او بر او شوريده تيرى از جانب شورشيان به دو رسيد كه به گلويش اصابت كرده او را كشت « 2 » و قتل بيست‌هزار كس بخونخواهى او ابدا تأثيرى بحالش نكرد . سلطنت يزدجرد بن بهرام بن شاپور اين پادشاه را يزد جرد اثيم ( گناهكار ) نامند . بسيار سخت و خشن بوده و در غرور و تكبّر تالى نداشته ايرانيان با علم بخبث طينت و بدى سيرت وى نتوانستند از واگذارى قدرت به او خوددارى كنند و اميد داشتند كه سعادت مقام شامخ سلطنت او را تصحيح و به راه راست دلالت خواهد نمود همچنانكه بهرام ثانى و هرمز بن نرسى را باوجود خشونت و خبث طينت و خامى ، ممارست در آداب سلطنت تأديب و تهذيب نموده واجد عاليترين مكارم ساخته بود همين كه تاج بر سر او نهادند و در برابرش ايستادند در عين كراهت و خوف همچنانكه در مورد اجداد او معمول بود زبان بدعاى او گشودند . يزد جرد با بىقيدى تمام در آنان نگريسته از جواب خوددارى و با حركت سرودست اشاره‌اى به آنان كرده درد روى خمش را بخورد آنان داد و آنگاه همه در حال تحيّر انگشت ندامت بدندان گزيده درحالىكه از خستگى پا بر زمين مىكشيدند از در خارج شدند . چون بتخت برآمد و ملك بر او مستقر گرديد و مردم دور و نزديك همه تحت فرمانش درآمدند غرور قدرت او را بتبه‌كارى و مردم‌آزارى وادار كرد چنان كه بيگنهان را متوحّش و زورمندان را ذليل و ضعفا را بىپا كرده خونها ريخت و در امحاء آثار

--> ( 1 ) از شاهنامه : چو شد سال آن پادشه بر دو هفت * بناليد و آن سرو نازان بخفت نبودش پسر پنج دخترش بود * يكى كهتر از وى برادرش بود به دو داد ناكام گنج و سياه * همان مهر شاهى و تخت و كلاه ( 2 ) 399 ميلادى