عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
255
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
از معرّفى بخلق و تعظيم و تكريم و اتيان سوگند وفادارى بپادشاهى برداشتند « 1 » سلنت شاپور بن شاپور چون شاپور بن شاپور پادشاهى يافت عموم از رسيدن سلطنت پدر به پسر اظهار مسرّت كرده او را گفتند : اى هلال آن بدر منير و اى شاخ برومند آن درخت پرعظمت سلطنت بر تو و بر ما به زير سايهات مبارك باد . چه خوش روزيست كه تخت و تاج پدر را تو صاحب شدى الطاف خاص الهى سلطنتت را پربركت ، طالعت را ميمون و دوام دولتت را بيش از تمام پيشينيانت كند خداوند ترا قدرت دهد و هر روزت را سعادتمندتر از روز پيش گرداند شاپور در كمال مهر و ملاطفت بپاسخ وعده داده كه جز اجراى عدل و رفع ظلم عملى نكند . پس بعزل و نصب حكّام پرداخته بصدور اوامر و نواهى مبادرت نمود عموم سلاطين بالاخص عموى مخلوعش اطاعت امرش كردند و امور ايالات در كمال نظم و نسق جريان يافت . همين كه پنجسال بدينترتيب گذشت روزى شاپور به شكار رفت موقعى كه در سراپردهء خود خفته بود طوفان شديدى برخاست كه تيركهاى چادر را از جاى كند در اين ميان تيرى بسرش اصابت كرد كه مغزش پريشان شد و مرد . « 2 » مرگش بر خاص وعام ناگوار آمد و بعضى گفتند چون شاپور خيال داشت تغيير عقيده داده بدى پيشه سازد خداوند اين باد را مأمور كرد كه خلق را از شرّ او آسوده سازد . سلطنت بهرام بن شاپور بن شاپور بهرام را در جوانى كرمانشاه ميگفتند چرا كه پدرش حكومت ايالت كرمان را بعنوان سلطنت به او واگذار كرده بود . چون تاج بر سر نهاد بزرگان و برگزيدگان رعايا بر او گرد آمده او را مانند سلاطين سلف دعا و ثنا گفتند . جواب داد : خداوند
--> ( 1 ) از شاهنامه : چو بنشست بر گاه شاه اردشير * بياراست آن تخت شاپور پير چو ده سال گيتى هميداشت راست * بخورد و ببخشيد چندانكه خواست چو شاپور گشت از در تاج و گاه * مر او را سپرد آن خجسته كلاه نگشت آن دلاور ز پيمان خويش * به مردى نگهداشت سامان خويش ( 2 ) 388 ميلادى .