عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
254
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
كه صغير بود بجاى او معيّن كرد و خود روى از جهان برتافت « 1 » سلطنت اردشير بن هرمز اردشير بن هرمز كه پس از برادرش شاپور بسلطنت رسيد جلسهاى از بزرگان و اعيان تشكيل داد . لدى الورود او را ثنا گفته زبان بمدح برادرش شاپور گشودند اردشير اظهار لطف نموده از ذكر خير برادرش اظهار خوشوقتى نمود و نويد داد كه همان طريق او را پيموده مشى برادر را پيروى كند و اضافه كرد كه : كارى نمانده است كه برادر ما براى شما انجام نداده باشد و ما از آن بىنياز نباشيم خداوند از هردو جهت اجر جزيل به او كرامت فرمايد و ما را به آنچه صلاح معاش و معاد است كمك كند ! چون سلطنت اردشير استقرار يافت و فرامينش بموقع اجرا گذاشته شد باطفاء كينهاى كه نسبت باعيان و بزرگان داشت پرداخت و آنچه در زمان سلطنت برادر نسبت باعيان كينه در دل داشت ظاهر ساخته يكيرا بعد از ديگرى هلاك كرد به نحوى كه ترس بر رجال كشور مستولى شده مرزبانان را متوحّش ساخت بالنتيجه بخلعش مجلس آراستند و پس از چهار سال سلطنت او را از كار بر كنار داشته « 2 » شاپور بن شاپور را كه هلال زندگانيش ببدر مبدّل گشته آنى از طريق صواب منحرف نگشته بود پس
--> ( 1 ) از شاهنامه : چو نوميد گشت او ز چرخ بلند * كه شد ساليانش بهفتاد و اند بفرمود تا پيش او شد دبير * همان دانشى مؤبد و اردشير جوانى كه كهتر برادرش بود * بداد و خرد بر سر افسرش بود يكى كودكش خرد شاپور نام * از اختر همان نارسيده بكام چنين گفت پس شاه با اردشير * به پيش بزرگان و پيش دبير كه گر با من از داد پيمان كنى * زبانرا به پيمان گروگان كنى كه فرزند من چون به مردى رسد * كه باد بزرگى به دو بروزو سپارى به دو گنج و تخت و كلاه * تو دستور باشى ورا نيكخواه من اين تاج شاهى سپارم به تو * همان گنج و لشگر گذارم به تو پذيرفت از او اين سخن اردشير * به پيش بزرگان برنا و پير ( 2 ) 382 ميلادى .