عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

253

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

كرد و پس از مطالعهء وضع ايالات مزبوره بنفى تركان و طرد هيتاليان اقدام نمود و نامه‌اى بسلاطين سند و هند نگاشته مطالبهء خراج كرد . هردو اطاعت امرش كرده به ارسال آن متعهّد و هدايا و پول بسيار براى جلب توجّهش ارسال داشتند . شاپور در نتيجهء محارباتى كه او را مجبور بمسافرتهاى پىدرپى كرده بود بسلامت مزاجش صدمه وارد آمده بود و با كسالت به فارس و اهواز مراجعت كرد . چون جسمش نحيف و چشمش ضعيف شده بود مؤبدان و مرزبانانش گفتند . در ميان ما اشخاص مسن‌تر از شاهنشاه وجود دارند كه اثرات پيرى بدان پايه كه در وجود اعليحضرت ملاحظه مىشود در آنان مشهود نيست ولى پادشاه در نتيجهء مسافرتها و لشكركشىها و جنگها و خستگىها خود را فرسوده كرده و كثرت اختلاف خاك و آب و هوا با مزاجش موافقت نداشته فعلا بايد همان دقّتى كه در مورد امور كشور داشته در خصوص صحّت مزاج خود داشته باشد و بدنش را هم‌چون وطنش قوى سازد و از هندوستان طبيب حاذقى بخواهد كه مداواى دردش كند زيرا از اطبّاء رومى نظر بعداوت باطنى و كينه‌اى كه در دل دارند برحذر بايد بود شاپور امر داد شرحى به پادشاه هند نوشتند و او طبيبى فرستاد كه گوئى علم طب چون وحى به او نازل شده بود اين طبيب بمعالجه و اعادهء صحّت او موفّق شد شاپور بقوّه و قدرت اوّليه رسيده كاملا صحّت يافت و به عادت پيشين مىخورد و مينوشيد و بعيش و شكار ميپرداخت و طبيب را از مال بىنياز كرد و امر داد براى مسكن خود سالمترين شهرهاى كشور او را اختيار كند طبيب كه شوش را اختيار كرد شاپور همانجا را تا آخر عمر مقرّ او قرار داد . اينست كه اهالى شوش با استفاده از معلومات سرشار طبيب هندى و عقايد اسراى رومى كه نزد آنان بسر ميبردند نسلا بعد نسل اين علوم را بآيندگان آموختند تا نتيجة حاذق‌ترين اطبّاى اهواز و فارس شده‌اند . شاپور برادرى داشت بنام اردشير كه يك ماه بعد از او از يكى از سوگليهاى هرمز به دنيا آمده بود چون اجلش فرارسيد و عمر و سلطنتش كه بهفتاد و دو سال رسيده بود خاتمه يافت « 1 » اردشير را بجانشينى خود و پس از وى شاپور پسر خود را

--> ( 1 ) 379 ميلادى