عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
239
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
و عدم ارتباط با زنان به منظور قطع نسل كه اين عالم مادّى فاسد مضمحل شود چرا كه ارواح طيّبهء الهى با ابدان نجس اهريمنى ممزوج شده و خداوند كه از اين اختلاط متنفّر است از تفريق آن خشنود خواهد گرديد تا بميل خود بخلقت ديگرى مبادرت كند و دنياى ديگرى بسازد . مؤبد گفت : آيا تخريب بهتر است يا عمران . مانى گفت : تخريب بدن عمران روح است . مؤبد گفت : در مورد مرگ خود بگو بدانم چه مىانديشى آن را عمران تصوّر ميكنى يا تخريب . مانى گفت تخريب بدن . مؤبد گفت : پس ما بايد ترا بكشيم كه با تخريب بدنت روحت را عمران كرده باشيم . زنديق معطّل ماند بهرام گفت امّا عمل تخريب را از بدن تو شروع ميكنيم كه طبق اصول عقايد خودت با تو رفتار كرده باشيم . پس امر داد كه پوستش بكنند كه فورا اجرا گرديد و در آن كاه پر كردند و بيك از دروازههاى جندى شاپور آويختند كه هنوز هم بدروازهء مانى مشهور است . بهرام دوازدههزار نفر از پيروان مانى را نيز امر بكشتن داد و نسبت به كسانى كه متمايل بالحاد شده بودند خشونت بسيار كرد اين عمل عشق و علاقهء مردم را به بهرام زياد كرد و پس از سه سال و سه ماه عمرش منقضى گرديد و بمرد . « 1 » سلطنت بهرام بن بهرام بن هرمز اين بهرام را بعلّت كبر و غرور بهرام متكبر گويند در خشونت و بيرحمى زبردست و از بادهء جوانى و قدرت سرمست بود . از شدّت نخوت وقعى به كسى نميگذاشت و با وضيع و شريف رفتارى برخورنده داشت و تنبيهش منحصر بسر بريدن بود و بس خواص از دستش در عذاب و عوام از جورش در اضطراب بودند و يكى بعد از ديگرى شكايت او را نزد مؤبد برده چارهجوئى كردند مؤبد گفت : در حقيقت شكايت نزد كسى آوردهايد كه خود شاكيست و نزد كسى ميناليد كه خود نالانست مع الوصف اگر بنصايح من گوش دهيد و امر مرا كار بنديد و از دستورى كه مىدهم تخطّى نكنيد من او را اصلاح كرده چنان خواهم كرد كه شما مايليد . همه تعهّد كردند كه پيروى
--> ( 1 ) 275 ميلادى