عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

240

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

امر او را كرده صحيحا بدستوراتش رفتار كنند . مؤبد گفت : فردا صبح همه در خانه‌هاى خود مانده نزد او نرويد كه هيچكس نزد او نباشد حتّى وزراء و پيشخدمتان و مرزبانان و غلامان و ندماء بايد از دربار دورى گزينند و از ظاهر شدن در جلو او اجتناب كنند و اگر صدا كرد پاسخ ندهند و تالار سلام و پذيرائى را خالى گذارند و تا من امر برفتن آنجا ندهم از رفتن خوددارى كنند . همه تعهّد كردند كه بدون تخلّف اوامر و سفارشات او را پيروى نمايند و پس از انجام قول و قرار باجراى آن نقشه موافقت نمودند . فرداى آن روز كه بهرام بر تخت بنشست هيچيك از غلامان و ملازمان و خدّام و مرزبانان را در تالار نديد و جاى متعيّنين را صاف‌تر از كف دست يافت و هرچه صدا زد كسى حاضر نشد پس متوحّش و مضطرب گشته افكار پريشانى در مخيّله‌اش خطور كرد لاعلاج سر بجيب تفكّر فروبرده وضعيّت خود را مطالعه ميكرد چون پاسى از روز بگذشت مؤبد پديدار شد بهرام در كمال خوشوقتى او را پذيرفته جريان را از او سئوال كرد مؤبد گفت : شاها فراموش مكن كه تو نخست تابع خداوند و بعد تابع خلق خدائى و تا وقتى كه آنان اطاعت امرت كنند تو پادشاهى ولى اگر با رفتار زشت آنانرا متنفّر كنى و از خشونت آنانرا برانى و بجبر دچار دهشتشان كنى بايد منتظر ترك و تنهائى باشى و به صورت شخص عاطلى درآئى . بهرام از قضايا مطّلع شد و وعده داد كه عادات زشت خود را ترك كند . مؤبد مراجعت كرده عموم مستخدمين را به دربار بازگردانيد همه در برابر بهرام سر تعظيم فرود آوردند و در نهايت لطف و خوشى آنانرا پذيرفت ، و از همان دقيقه كه رفتار خشونت‌آميز خود را ترك گفته ملايمت پيشه كرد هم خود از كردار خويش و هم ديگران بيش از پيش از او رضايت حاصل نمودند . بهرام مؤبد را از اينكه او را به راه خير دلالت كرده تشكّر كرد و منبعد نيز بدون شور با او به هيچ امرى اقدام ننمود . روزى با يك از بانوان خود مخالفتى پيدا كرده بود كه خواست او را بكشد چون مردّد بود مؤبد را احضار كرد و گفت جزاى كسى كه خلاف امر سلطان رفتار كند چيست ؟ مؤبد گفت : مرگ مشروط بر اينكه خاطى زن ، بچّه ، مست يا ديوانه نباشد . بهرام از كشتن آن زن خوددارى كرد . يكى از روايات شيرين كه از او نقل كرده‌اند ( بسلطان ديگرى هم نسبت