عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
235
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
فارعوى قلبه و قال و ما غب * طته حي الى الممات بصير « 1 » ثمّ أضحوا كأنهم ورق ج * فّ فألوت به الصّبا و الدّبور دنبالهء عمليات برجستهء سلطنت شاپور بن اردشير پس از شكست ضيزن و اطمينان از جانب روم ، شاپور بايجاد شهرهائى پرداخت و با كمال جدّيّت بانجام اين عمل همّت گماشت . در اهواز ، جندى شاپور را بنا كرد و از اسراى روم در آن سكنى داد و در ميسان ، شاد شاپور را ساخته شهر شاپور را در فارس بنا كرد . پس فرزند خود هرمز دلير را بحكومت خراسان برقرار كرده بدان محل اعزام داشت و مرزبانان آن ايالت را تحت فرمان او قرار داد . هرمز مستقلا بامر حكومت پرداخت و در نظم امور آن سامان جهد وافى مبذول داشته دشمنان را مقهور و رعيّت را مرفّه ساخت همه گراميش ميداشتند و شهرتش باقصى نقاط رسيده بود . شاپور بنزد خود احضارش كرد و چون به خدمت پدر رسيد اين جمله را از او شنيد : فرزند من اكنون بال شاهين را به بدنش متّصل كردم . مؤلّف اين كتاب گويد : ابن المعتز بمستند اين عبارت بمعتضد كه پسرش مكتفى را از رى احضار كرد چنين گفت : و ضمّ عليّا إلى قربه * كما ضمّ باز إليه جناحا « 2 » هرمز كه بدربار شاپور برگشت پدر تعليمات بسيار به دو داد كه جمل ذيل به نظر من بهترين آنهاست : بدانكه خراج گذاران همين كه مالياتى فورا از آنان مطالبه شود مجبورند محصولات خود را در موقع كساد به فروش رسانند و متضرّر شوند و اگر از طرف ديگر مهلت زياد به آنان داده شود اميدوار خواهند گرديد كه بلكه بتوانند به نحوى از پرداخت خوددارى كنند . بنابراين مأمورين خود را امر كن كه ماليات را در ده قسط
--> ( 1 ) دفعة قلبش باضطراب آمد و گفت : لذّت موجودى كه فانى مىشود چيست ؟ پس از مرگ همه به صورت برگهاى خشكى كه در گردباد بشرق و غرب ميروند درميآيند . ( 2 ) او على را بسوى خود طلبيد همچنان بازكهء بال خود را به بدن خود متّصل ميسازد .