عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

236

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

وصول كنند تا آنچه بايد بخزينهء دولت برسد عايد شود و افراد هم بفرصت و بدون فشار بتوانند از عهدهء پرداخت ماليات برآيند - همين كه برحسب امر تو در ازاى خدمتى يا بتقاضاى كسى مقرر است كه چيزى به كسى داده شود اگر آن چيز را بدست خود يا در حضور خود يا در محلّى كه زير نظر تست بدهى از اهميّت آن ميكاهد چه خواهند گفت اين عمل كسانيست كه براى عطاياى خود قدر و قيمت زياد قائلند و از بزرگى و قدرت سلاطين زيبنده نيست كه بر اهميّت آنچه ميدهند بيفزايند - احسانى كه بايد در حقّ كسى شود و ناتمام بماند يا چنان كه بايد تكميل نشود مثل لباس كهنه از بين ميرود و كسانيهم كه مورد لطف بوده‌اند حق‌شناسىاى كه بايد فراموش ميكنند همچنانكه ساير چيزهاى عهد پيشين و زمان قديم فراموش مىشود زيرا در اين عالم نشده است كه انسان چيزى را ترك كند و دنبال نكند و آن چيز دستخوش فساد و تلف نگردد - هرچند حقوق اطرافيان و ندما و افراد خانواده و افسران قشون و حكمرانان ايالات و خدمهء شخصى خودت را مرتّبا بپردازى و وظيفهء آنانرا بيفزائى باز خاطر آنان چنان كه بايد خرسند نميشود و از توقّعات آنان آسوده نخواهى بود بلكه بايد مرتّبا انعامات و بخششهائى هم به آنان بكنى و هردفعه كه هريك از آنان بانجام امرى موفق ميشوند همانساعت او را پاداش دهى - تا افراد بدنام بزه‌كار خود را از همه طرف مورد تهديد نبينند مردم از امنيّت محض مستفيد نميشوند و تا اقوام و همسايگان آنان ترا كمك نكنند تو در مراقبت و تنبيه آنان موفّق نخواهى شد . چون سى و يكسال از سلطنت شاپور گذشت مرگش در رسيد و از پادشاهى بركنارش نمود « 1 » و هرمز بر سرير سلطنت استوار آمد . سلطنت هرمز بن شاپور هرمز را از جهت جرأت و قوّت بسيار و از لحاظ اينكه با خون دشمنان سم اسبان را رنگ و جمجمهء آنانرا بر سر نيزه كرده دلير لقب داده‌اند . هرمز را رأى ثاقب و تدبير صائب پدر و پدربزرگ نبود يعنى روزگار هم نگذاشت آنقدر بپايد كه

--> ( 1 ) 271 ميلادى .