عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

220

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

سلطنت خسرو پسر فيروز خسرو كه بسلطنت رسيد سختى عالم كشيده و سرد و گرم روزگار چشيده بود . سلطنتى عادلانه و رفتارى عاقلانه داشت در آبادى كشور كوشا بود و قدر دانايان ميفزود گويند يكروز مهرگان بار حضور داد كه هداياى معموله را بپذيرد چنان كه مقدار معتنابهى هداياى لايقه به دو تقديم گرديد در ضمن فرستادهء مؤبدان مؤبد با سينى طلائى كه بر آن روپوش ابريشمى منقّش اسكندريّه افتاده بود حضور يافته سينى را در پيشگاه ملك گذاشت . سلطان كه امر كرد روپوش را برداشتند دو قطعه ذغال خاموش در آن بيش نيافت . از وجود اين هديهء ناقابل در چنين لفّاف گرانبهائى متعجّب گرديد و گفت . حتم دارم كه اندرزى در اين نهفته است مؤبد را نزد من بخوانيد . فورا حاضر آمد خسرو موضوع دو قطعه ذغال را از او سئوال كرد مؤبد گفت : پادشاها بدانكه در اين ايّام از نزديك جنگلى كه طعمهء حريق شده بود ميگذشتم و آتش تمام درختان را ميسوخت . ديدم قرقىاى بدرّاجى حمله برد و درّاج از ترس او خود را در آتش افكند قرقى نيز در طمع صيد ، درّاج را در آتش تعقيب كرد و مرغان هردو تلف شدند و هردو به صورت دو قطعه ذغال درآمدند كه من برداشتم و از آن عبرت گرفتم كه : آدمى از ترس دشمن نبايد بقدرى ترس به خود راه دهد كه براى خلاصى از خطر بوسائلى متوسّل شود كه بمرگش منتهى گردد همچنانكه درّاج از فرط وحشت خود را در آتش افكند و سوخت و نيز نبايد انسان بقدرى در طلب مال دنيا حريص باشد كه جان خود را فداى تحصيل آن كند همچنانكه قرقى از شدّت ولع خود را فنا كرد « 1 » . خسرو مؤبدان مؤبد را گفت : هديهء تو پندى دربرداشت كه بسيار مورد توجّه من شد و امروز ذى قيمت‌تر از آن چيزى بدست نياوردم . و روز را با او گذرانيد . مدّت سلطنت خسرو چهل و هفت سال بود .

--> ( 1 ) درّاج داناتر از مؤبد بود زيرا اگر در آتش نميرفت دشمن او را مىخورد و قويتر ميشد و بساير درّاجها هم حمله ميبرد . چون از حرص او خبر داشت به آتش پناه برد كه دشمن را هم با خود نابود كرده باشد و اين عين صواب است . هدايت