عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
219
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
كرد . مؤبد جواب داد : من نميدانستم كه پادشاه از علّت آن اطلاع ندارند . آيا پادشاه نميدانند كه قوش با وجود زيبائى ظاهر موجودى است خونخوار و كارش آزار مرغان است ؟ و عمر ظالم طولانى نميشود و كركس بر خلاف بىآزار و بىضرر است و بموجودات حىّ حمله نميكند بدينسبب عمرش دراز است و به اين سن زياد ميرسد . هرمزان گفت : چه زود مرا از شك درآوردى و آنچه بايد به كار بندم كه عبارت از رفع ظلم و تعميم عدل باشد به من نمودى . هرمزان هشتاد سال عمر و چهل و هفت سال سلطنت كرد . سلطنت فيروز بن هرمزان فيروز كه جانشين پدر شد جدا بامور مملكت پرداخت و جز در راه تعميم عدل و داد و رفاه حال رعيّت قدمى برنداشت و چون جوانان زيبا را به خدمت مىپذيرفت از ميان اسيران رومى و ترك نيز جمعى انتخاب كرده به خدمت خود گماشت همين كه فهميد اركان كشور او را از اعتماد به اولاد دشمنان ملامت ميكنند و از اينكه او را محصور در ميان اين اشخاص مىبينند ناراضيند و دانست كه مردم نيز بطعن و دق سخنانى در خصوص اين پسران ميگويند و نسبتهائى ميدهند كه ذكرش خارج از ادب است همه را از قصر خود رانده گفت : آسوده كسى است كه زنان را به خدمت خود ميگمارد . فيروز را پسرى بود خسرو نام كه بحدّ بلوغ رسيده بود همين كه فهميد پسر بامر و نهى امور مملكتى ميپردازد او را بحبس درافكنده گفت : اينست جزاى كسى كه عجول است و حكومت را قبل از موقع غصب مىكند . پس از مدّتى او را آزاد نموده احضار كرد و گفت : فرزند صبر كن كه دور من بسر آيد و دوران تو آغاز گردد زيرا مدار عالم بر يك سلسله انقلاب است و هر پادشاهى حصّهاى دارد تا دوران پدران بسر نيايد حكومت به پسران نرسد ! خسرو شرمنده از آنچه كرده بود سر تعظيم در برابر وى فرود آورد و ديگر بامر و نهى نپرداخت تا آنكه فيروز پس از سى و نه سال سلطنت جهانرا بدرود گفت .