عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

218

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

سلطنت نرسى پسر ايرانشهر شاه همين كه نرسى بسلطنت رسيد قشون و اتباع خود را بار داده گفت : من بندهء مطيع خدايم شما تا من او را ستايش ميكنم از من پيروى كنيد و اطاعت امر مرا متعهّد شويد منهم نسبت بشما از عدل و احسان دريغ نخواهم نمود . پس شخصا زمام مهام را در كفّ كفايت كرفت و در كمال جدّيت بامور معاش و معاد پرداخته آثار برجسته‌اى از خود در سواد و عراق و فارس باقى گذاشت . گويند چهار همسر داشته كه هر چهار از صباياى سلاطين بوده‌اند و يكى از آنان از راه حسد او را مسموم كرد و پس از سى و چهار سال سلطنت درگذشته است . سلطنت هرمزان بن بلاش چون هرمزان بسلطنت رسيد ايالات كشور خود را سركشى كرده در رفع ظلم و دادخواهى مظلومين بذل جهد نمود و فقرا و ضعفا را نوازش كرد . چون علاقهء زيادى بخواجگان داشت عدهء زيادى از آنان به خدمت خود پذيرفته مشاغل و مقامات مهمّه را به آنان ميداد و ميگفت : اينها با زنان زنند و با مردان مرد و از خادمين صديق سلاطينند ، و برسم گودرز اكبر حيوانات گوشت‌خوار بسيار داشت خصوصا بقوش خاكسترى بسيار ذى علاقه بود . يكروز كه زيبائى و متانت فوق العادهء يك از اين طيور زياده از حد در نظرش جلوه‌گر شد قوش را از قوشچى گرفته با آستين خود آن را نوازش ميكرد و حيوان بسيار راضى از اين عمل خود را جلوه ميداد ولى دفعة تكانى به خود داده بالى زد و افتاد و مرد هرمزان از اين حادثه بسيار متأثّر شد و آن را بفال بد گرفت . ندماى خود را در طول زندگانى قوش سئوال كرد گفتند بندرت از بيست سال تجاوز مىكند و چون در خصوص طول عمر مرغان صحبت شد در اينكه كركس از جميع مرغان بيشتر عمر مىكند اتفاق حاصل گرديد هرمزان پرسيد چند سال عمر مىكند گفتند بين پانصد و هفتصد . گفت چيز عجيبى است حيوان بدين زشتى و عمر بدين طويلى و قوش بدين زيبائى و متانت و عمر بدين كوتاهى . پس داناترين مؤبدان را احضار كرده علّت درازى عمر كركس و كوتاهى عمر قوش را از او سئوال