عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
217
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
اسب او را مجروح ساخت اسب رم كرده غفلتا گودرز را بر زمين زد و گردن او خرد شد . مؤلّف گويد كه شنيدم وشمگير بن زيار نيز در شكار گراز درست به همين شكل تلف گرديد . سلطنت ايرانشهر شاه بن بلاش بن شاپور اشكانى اين پادشاه جانشين عموى خود گرديد و در موقعى پادشاهى يافت كه خزانهء كشور تهى بود قضا را صورتى از گنجنامهء اسكندر در عراق بدست آورد و باستخراج آنها موفّق گشته صرف احتياجات كشور نمود كه اگر اين دفينهها بچنگش نيامده بود دولتش گرفتار رنج و بدبختى ميشد ليكن لطف خداوند نسبت بعموم خلق خاصه سلاطين بسيار است و در مواقع سختى و بدبختى از كمك دريغ نميفرمايد . ايرانشهر شاه پس از چهل و هفت سال سلطنت و تعيين گودرز اصغر بجانشينى خود درگذشت . سلطنت گودرز اصغر پسر ايرانشهر شاه پس از مرگ ايرانشهر شاه پسرش گودرز بسلطنت برقرار گرديد و بر عراق و فارس حكومت داشت . گودرز در ادارهء مملكت و آبادى آن جهد بليغ داشت از لطائف اخبار زمان او اين حكايت است كه او را سه معشوقه بوده و از همهچيز عالم آنانرا گرامىتر ميداشته و هريك در حسن و كمال بىمانند بودهاند در مجالس انس هرسه را بار حضور ميداده تا از مشاهدهء حسن و دلربائى آنان معا محظوظ شود روزى هرسه مصرا از او خواستند كه بگويد كداميك از آنان بيشتر طرف توجه اويند . پس بهريك از آنان در خفيه انگشترى مزيّن بياقوت گرانبهائى داده سفارش كرد كه آن را مخفى داشته با دو رفيق خود سخنى از آن نگويند چون مجدّدا به دو گفتند كه بعهد خود وفا كرده بگويد كداميك نزد او عزيزترند جواب داد : آنكه انگشترى با اوست . هريك خود را منظور او تصور كردند و بدان خرسند بودند و او در كمال خوشى زندگانى را با آنان گذراند و سلطنتش سى و يكسال ادامه يافت .