عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

206

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

چرا اسكندر ذو القرنين ناميده شد وصف ظاهر و صفات و حالات و عمليات او مورّخين در وجه تسميهء ذو القرنين اختلاف دارند بعضى معتقدند كه او در خواب طرفين خورشيد را بين دستهاى خود گرفته و اين خواب را معبّرين چنين تعبير كرده‌اند كه او بر تمام ممالكى كه تحت نور خورشيد است استيلا خواهد يافت و بدين سبب او را ذو القرنين گفته‌اند . برخى برآنند كه چون نواحى روم و فارس را معا مالك گرديد چنين ناميده شد و جمعى بر خلاف گفته‌اند كه روى سر دو شاخ كوچك داشته كه علامت مميّزهء سلطنت او بوده و او را مشخّص ميداشته حتّى مشخّص سلطنت او بر عالم بوده و اللّه اعلم . بنا بروايات مورّخين اسكندر قصير القامه و لاغر اندام بوده و رنگ چشمانش باهم تفاوت داشته يعنى يكى سياه و ديگرى آبى بوده كه اين صفت در انسان قرين ميمنت و در اسب نامطلوب است و معمولا چشم آبى خود را مىبسته . از مجالست با زنان گريزان بوده و بحشر با حكما اظهار رغبت مينموده و فلسفه و فلاسفه را محترم ميداشته و از دروس معلّم خود ارسطا طاليس استفاده ميكرده و اصول او را كار مىبسته و اندرزهاى او را پيروى ميكرده . چون از او پرسيدند كه چرا معلّم خود را از پدر بيشتر مورد احترام قرار ميدهد ؛ جواب داد پدرم مسبّب حيات فانى من است در صورتى كه حيات باقى من رهين منّت معلّم است . ارسطا طاليس يكى از بزرگترين فلاسفه بوده . بوحدت خدا و خلقت عالم قائل و به بعث و نشور نيز مقر بوده و از ثواب و عقاب غفلت نداشته اسكندر طريقهء او را ميپيموده و او را سرمشق خود قرار داده و به دأب او رفتار ميكرده براى متديّن كردن مردم باجبار و اكراه متوسّل نميشده بلكه آنان را بعقيده و افكار خودشان آزاد ميگذاشته در مورد اشخاص قوى شديد و در برابر ضعفا رئوف بوده انجام اعمال نكو را دوست داشته است . پس از خراب كردن قلاع ايران و ساير ابنيه براى انجام ميل خودش بساختن شهرهاى سابق الذكر پرداخته و به تعمير و مرمّت آنچه خرد و قطعه‌قطعه كرده بود اقدام نموده و آنچه را هم كه خراب نكرده