عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

207

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بود تعمير كرده و آنچه ساخته عاليتر از آن بوده است كه خراب كرده « 1 » مدام بگردش عالم ميگذرانيد و جمع ميكرد و نميداد . از اندوختن سيم و زر و جواهرات گرانبها دريغ نداشت خصوصا در جمع فلزات قيمتى حريص بود جنبهء بخلش بر سخايش غلبه داشت و صرفه‌جوئى را بر تبذير ترجيح ميداد چنان كه گفته‌اند نه جود در ميان روميان وجود دارد و نه وفا نزد تركان و بنا بروايت ابن خردادبه ، اسكندر اوّل كسيست كه از گندم و جو و بادام پست ساخته و با شكر ميخورده و گوشت درّاج را بر ساير گوشتها ترجيح ميداده و بهترين تنقّل او سيب و نىشكر بوده است . در ذكر تمثل شعرا باحوال اسكندر يكى از ظريف‌ترين و مليح‌ترين اشعار شعر ابو الحسن ابن طباطبا است كه در هجو ابو على رستمى اصفهانى در موضوع خرابى قسمتى از حصار اصفهان بنام جيّ و ضمّ آن به زمين قصر خودش سروده است : لقد أشرقت جىّ بعدل أميرها * و لكنّ هذا النّغل يطمس نورها و قد كان ذو القرنين يبنى مدينة * فأصبح ذا القرنان يهدم سورها « 2 » از همان شاعر در مورد همين شخص است : أيّها الهادم سورا * هدمه عين الجنون ليس يوهى سور ذى القر * نين إلا ذو قرون « 3 » و اين اشعار ابو الحسين بن لنكك البصرى را ابو بكر الخوارزمى براى من خواند :

--> ( 1 ) عاليتر از تخت جمشيد كه به آتش بيداد او سوخت چه ساخت ؟ اين ملعون جز خرابى و فساد هنرى نكرد ! هدايت ( 2 ) محققا جىّ ميدرخشيد بسبب عدالت حكمران آن ولى اين حرام‌زاده نور آن را ضعيف كرد در حالى كه ذو القرنين شهرى ساخت اين ديوث اقدام به خرابى حصار آن كرد . ( 3 ) اى كسى كه ديوار را خراب كردى خرابى عملى است جنون‌آميز بدانكه جز ديوث كسى نميتواند ديوار ذو القرنين را خراب كند .