عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

205

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

متعهّد شد كه خراج ساليانه‌اى هم براى او بفرستد . پس اسكندر اشياء را برداشته رو بمطلع شمس روان گرديد . مبادرت اسكندر بساختن سد يأجوج و مأجوج در اين باب چيزى به آنچه خداوند در قرآن فرموده كه اصدق و اصح و افصح اقوال است نميشود افزود امّا در خصوص آنچه سلّام ترجمان در مورد سدّ و درب و دسته و قفل و كليد آن‌كه هر دندانه‌اش بستونى ميماند گفته قابل اعتماد نيست زيرا با روايت قرآن مخالفت دارد . خداوند كه كلامش قاطع تمام گفته‌ها است ميفرمايد « 1 » « او رسيد بمحلّ طلوع آفتاب و يافت آن را كه طلوع مىكند بر قومى كه نگردانيده بوديم براى ايشان از سواى آفتاب لباسى همچنين بقوائى كه او داشت احاطه داشتيم پس او تعقيب كرد راهى را تا كه رسيد ميانهء دو كوه - و قومى در آنجا ديد كه به زحمت آنچه به آنها گفته ميشد ميفهميدند اين اشخاص گفتند : اى ذو القرنين ، يأجوج و مأجوج در روى زمين فساد ميكنند آيا ممكن است كه تو سدّى بين ما و آنان بسازى و ما مخارج آن را بدهيم « 2 » ؟ او جواب داد : قدرتى كه خداوند به من داده بيش از اينهاست ولى شما جدا به من كمك كنيد من بين شماها و آنها سدّى خواهم ساخت . براى من قطعات آهن بياوريد تا فاصلهء بين دو كوه را بگيرد آنوقت گفت حالا بدميد تا آهن قرمز شود پس گفت براى من مس گداخته بياوريد كه روى آهن بريزم و ديگر يأجوج و مأجوج نتوانستند از آن ديوار بالا رفته يا آن را سوراخ كنند . ذو القرنين گفت : اين از رحمت خداى من است و همين كه موقع وعده‌اى كه خداوند داده برسد او آن را بگرد مبدّل خواهد ساخت و وعدهء خداى من محقّق است . » اين آيات شرح كافى و كامل قصّهء سدّ است و با وجود آن حاجتى به غير آن نيست .

--> ( 1 ) عين ترجمهء قرآن نقل شد . ( 2 ) اگر ميشد امروز ما هم سدّى در شمال و جنوب احداث كنيم بد نبود ! هدايت