عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
204
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
داد من قربانى اوّلين خونريز و طعمهء نخستين درنده خواهم گرديد . اسكندر گفت : اگر من بماليات سه سال قناعت كنم وضعيّت تو چه خواهد شد ؟ گفت بهتر از اين مىشود - و اگر بماليات يكسال قناعت كنم ؟ گفت مايهء خشنودى كشور من است ولى مانع استفادهء من از جميع لذّات زندگانى است . اسكندر گفت اگر بيك ثلث قناعت كنم - در اينصورت يك سدس براى خودم و بقيّه براى خدمه و احتياجات مملكت باقى خواهد بود . اسكندر گفت بسيار خوب من تقاضاى خود را بهمينجا ختم ميكنم سلطان چين هم تشكّر كرده مراجعت نمود . فرداى آن روز سر آفتاب عساكر بيحساب چين گرد آمده تمام زمين را پوشانيدند حتّى قشون اسكندر را محاصره كردند چنان كه اسكندر مرگ خود را به چشم ديد افسران از هرطرف بتكاپو پرداخته يكى به ديگرى مىخورد تا بر اسب سوار شده خود را مهيّاى جنگ كردند . اسكندر نيز از معسكر خود خارج شده در ميان آنان قرار گرفت در اين موقع پادشاه چين با تاج سلطنتى نمودار گرديد و بمشاهدهء اسكندر از اسب به زير آمده زمين را بوسه داد . اسكندر گفت تو حيله به كار بردى پادشاه چين گفت نه به خدا قسم . اسكندر گفت پس اين قشون چه معنى دارد ؟ جواب داد خواستم به تو نشان دهم كه من از ضعف يا قلّت افراد اظهار اطاعت نكردم ولى ديدم كه عالم بالا و اثير با تو همراهست و ترا بر سلاطين قويتر از خودت غالب مىكند و كسى كه بر عليه عالم بالا قيام كند مغلوب مىشود بدينلحاظ خواستم با اطاعت از تو اطاعت از آن عالم كرده باشم و با تحمّل ذلّت قبول امر تو خود را ذليل امر آن آستان جلوه دهم . اسكندر به دو گفت : به مردى چون تو كسى تحميلى نميكند هرگز من كسى بلياقت و دانائى تو نديدهام و من ترا از آنچه از تو تقاضا كردهام معاف داشته ميروم . پادشاه چين جواب داد : پس چيزى از دست ندادهاى . همين كه اسكندر به منزل خود مراجعت كرد پادشاه چين هزار طاقه حرير هزار طاقهء ديگر حرير رنگين هزار طاقه زرى هزار من نقره و پوستهاى سمور و روباه و قاقم و سنجاب و خز هريك هزار قطعه و هزار مثقال عنبر و هزار كيسه مشك و هزار رطل عود و هزار طاس طلا و نقره و يكصد شمشير هندى مزيّن به طلا و جواهر و يكصد زين و يكصد دهانهء چينى مطلّا و يكصد زره دامندار براى او فرستاد بعلاوه