عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

201

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

داد كه او را در دسترس وى در كمال اكرام نگاهدارى كنند و آنگاه از ترس اينكه مبادا مفتون او گردد گفت : اگر او را براى خود حفظ كنم مالك قلب من خواهد شد و عقل مرا مسحور و خودم را تسخير و به خود مشغول كرده از تمام كارها بازم خواهد داشت و اگر ترك گويم ديگرى از او استفاده خواهد كرد و مرا هميشه چشم بدنبال او خواهد بود بهتر آنست كه خود را گرفتار او نكنم و راحت باشم و امر داد او را كشتند . رفتن اسكندر به مغرب و دخول در ظلمات و آنگاه اسكندر براى رفتن بظلمات و يافتن آب حيات از چشمهء حيوان از طريق برّ و بحر روى به مغرب نهاد و برحسب عادت ، تمام سلاطين و جبّاران طول راه را مقهور ساخت و ملوك شام و يمن را بشناسائى خود الزام كرده اجبار بارسال باج و خراج نمود همه بلااستثناء اظهار اطاعت و انقياد نمودند و قيدافه ملكهء قبطيانرا نيز بتسليم اموال بسيار مجبور ساخت . اگر ميخواستم وارد توضيح و تشريح اين حكايات شوم كتابها تنظيم ميشد و از رويّهء اين كتاب كه ضبط رئوس مسائل و نكات مهمّه است خارج ميشدم . اسكندر كه به مغرب آفتاب رسيد آن را همچنان يافت كه خداوند در قرآن فرموده : « تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ » ( فرود مىآيد در يك چشمهء گرم گل‌آلود ) و نزول آن را در مكان و منزل آن مشاهده نموده آنچه در خصوص آن لازم داشت فهميد و خود با چهارصد تن از همراهان خورشيد را در جنوب گذاشته از سمت قطب شمال وارد بظلمات گرديد و هجده روز تمام روى ريگهائى حركت كردند كه جنس آنها را نميدانستند اسكندر همراهانرا گفت : از اينها با خود برداريد و بدانيد كه هركس از آنها بردارد و هركس برندارد بالسويّه پشيمان خواهد شد . عدّه‌اى از آنها برداشته در خورجين اسب خود ريختند ولى اغلب از آنان اصلا برنداشتند . امّا در خصوص چشمهء حيوان اسكندر بانجام آرزوى خود موفّق نشد بلكه خضر عليه السّلام بلا اراده آن را جلو پاى خود ديده از آن آشاميد و آن را به كسى نشان نداد زيرا مشيّت الهى چنين بود كه او