عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
202
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
تا قيامت زنده بماند . وقتى كه همراهان اسكندر از ظلمات خارج شدند و بروشنائى آفتاب رسيدند سنگهائيرا كه با خود آورده بودند امتحان كرده ديدند زمرّد است و همانطور كه اسكندر گفته بود كسانى كه با خود آورده بودند افسوس خوردند كه چرا مقدار زيادى از آن برنداشتهاند و كسانى كه نياورده بودند افسوس خوردند كه چرا در برداشتن آن اهمال كردهاند . گرانبهاترين زمردهائى كه هنوز در دست ابناء بشر است از همانهاست و اللّه اعلم و ميگويند قلّهء مقطّم در مصر تنها كوهى است در عالم كه زمرّد در آن يافت مىشود . رفتن اسكندر بمشرق و دخول او در سرزمين تبت پس از مراجعت از مغرب و ديدن بدايع آن سامان اسكندر از طرق برّ و بحر عزم مشرق نمود تا به خاك تبت رسيد سلطان اين كشور به خدمت وى رسيده پس از اظهار انقياد صدبار طلا و هزار رطل مشك به دو تقديم داشت اسكندر از ثروت و سخاوت وى متعجّب شده از او تشكّر كرد . اسكندر كشور او را بسيار مطبوع يافت و به چشم خود خاصيتى را كه در خصوص آن شنيده بود ديد و آن خاصيّت اينست كه چون كسى بدان سرزمين رسد دفعة بدون هيچ جهت تا هنگام خروج از آن كشور در قلب خود احساس وجد و سرور كند . گويند از زمانى كه اسكندر از ظلمات خارج شده بود تا ورود به تبت لب بخنده نگشاده بود فقط آنجا بعيش و مسرت پرداخت و نيز سلاطين ترك اعمّ از شهرنشين و صحرانشين به خدمت او رسيده هدايائى از مصنوعات كشور خود تقديم او داشتند و طبق رسوم خود كه اعزاز بزرگان و تجليل آنانست سر عبوديّت بر آستان او نهادند و از قصور خود در پذيرائى و لايق نبودن هدايا بدين عذر معتذر شدند كه فتنههاى افراسياب و ارجاسب بهترين قسمت اموال آنانرا بباد داده است . اسكندر عذر آنانرا پذيرفته عدهاى از آنانرا با خود به چين برد و آنگاه سلطان تبت و تركان ديگر را بممالك خود عودت داد . ورود اسكندر بچين چون اسكندر با عساكر خود وارد چين گرديد از بيم خواب از سر پادشاه