عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
180
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
بهتر از اكثر نيكوترين سلاطين سلف بادارهء امور مملكت مبادرت نمود و با اعزام دستجات قشون بسركوبى دشمنان و سركشان مدام با فتح و پيروزى قرين بود منافع اتباع خود را كاملا در نظر داشت و در ساختن استحكامات شهرها و ابنيهء بيشمار سعى وافى مبذول و در عطايا و صدقات جهد بسيار مصروف مينمود مردم كه در سايهء سلطنتش در كمال رفاه ميزيستند خواستار وى بوده از خداوند طول عمر و دوام دولتش را مسئلت مينمودند . داستان دارا بن بهمن چون هنگام وضع حمل هماى در رسيد پسرى بوجود آورد كه گوئى ماه سر از افق برآورده ولى مخفيانه اين عمل انجام و چنين وانمود شد كه طفل مرده است چه از امر و نهى لذّت ميبرد و از اعمال قدرت سلطنتى كه مايل بود براى خود و پسرش حفظ كند خشنود بود ضمنا از ترس اينكه مبادا پسرش بحدّ رشد رسيده طبق وصيّت بهمن مجبور شود سلطنت را به دو واگذارد براى اجتناب از جنايت قتل طفل او را در صندوقى مفروش بديباى زربفت نهاده ياقوتى گرانبها ببازويش بست و كيسهء كوچكى مملو از جواهر پهلوى سر طفل و كيسهاى پر از مسكوك طلا پهلوى پاى او نهاده صندوق را بست و قيراندود كرده امر داد تا هنگام شب آن را در رود اسطخر يا بروايتى در رود بلخ درافكنند « 1 » . جريان آب صندوق را بميان درختان برد قضا را گازرى قبل از سپيدهدم بدان نقطه آمده بود صندوق را بسرعت گرفت و چون تاريكى شب هنوز باقى بود آن را دواندوان بكلبهء خويش برد « 2 » و بكمك همسرش آن را گشود . چشم هردو بيك قطعه ماه در ديباى زربفت روشن گرديد . با ملاحظهء جواهرات و مسكوكات چيزى نمانده بود كه از مسرّت به آسمان پرواز كنند اتّفاقا در همان هفته نوزادى از آنان
--> ( 1 ) از شاهنامه : ببردند صندوق را نيم شب * يكى بر دگر نيز نگشاد لب ز پيش همايش برون ساختند * به آب فرات اندر انداختند * * * ( 2 ) از شاهنامه : يكى گازر آن خرد صندوق ديد * بپوئيد و از كارگه بركشيد بپوئيد و گستردهها برگرفت * بماند اندر آن كار كازر شگفت