عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

181

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

درگذشته بود و هردو باندوه بسيار گرفتار آمده بودند گفتند خداوند اين طفل آب آورده را بجاى آن بما عطيه فرموده ! زن از شادى بگريست و طفل را به خود چسبانيد و پستان در دهانش نهاد چون طفل مكيدن آغاز كرد شير از پستان جارى و كودك سير شد چنان محبّت طفل در دل زن رو بفزونى نهاد كه اولاد خود را بدان پايه نميخواست تمام اوقات اين زن و مرد مصروف مواظبت و تغذيه و تربيت او شد و جز مبلغ ناچيزى از ثروت طفل كه به منظور مخارج او و خودشان خرج شده بود بقيّهء اموال او مضبوط و محفوظ بود و چون از ميان آب و درخت او را يافته بودند نامش داراب نهادند . دار به فارسى درخت را گويند و آب معروف است كه بالاخره با حذف ( ب ) دارا ناميده شد . زن شوهر را نصيحت ميكرد كه حرفهء گازرى را كه بدان محتاج نيست ترك گويد شوهر گفت : من شغلى را كه بوسيلهء آن بچنين طفل عزيز و مال فراوانى رسيده‌ام ترك نخواهم گفت . كه قدما گفته‌اند : من ترك صناعته تركه بخته « 1 » . دارا چون ماه نو رو بكمال ميرفت و پرتو حسن از جمالش ميدرخشيد چون بزرگ شد او را بمكتب سپردند و بتأديب و تهذيب آراسته گرديد همواره ذوق طبيعيش بسوارى و آداب شاهزادگان معطوف و فر ايزدى از وجناتش طالع بود روزى گازر را گفت : چنين بفكرم رسيده كه تو پدرم نيستى اگر حقيقت امر را بگوئى بحثى بر تو نخواهد بود . گازر گفت : من پدر توام و تو پسر منى چنانچه در ابوّت من مشكوكى از مادرت در اين خصوص سئوال كن . پسر همچنان مترّصد بود تا يكروز كه گازر پى كار خود رفت داراب در را بسته شمشير از نيام بركشيد و زن را بتهديد گفت : يا داستان من و كيفيّت وجود من و حقيقت امر را به من بگو يا ترا خواهم كشت ! زن جواب داد : فرزند شمشيرت را غلاف كن تا بگويم ! پس بشرح ماوقع پرداخته اضافه كرد كه از اموالت جز مقدار مختصرى مصرف نشده است و اكثر آن باقيست هرچه مايلى با آن بكن . دارا گفت : خوب ميدانستم كه چون تو زنى قادر نيست چون منى را بوجود آورد فعلا بايد درصدد جستجوى كسانى باشم كه حقّ مرا پايمال كرده‌اند . پس اسب و اسلحه خريده طرز زندگانى خود را تغيير داد و بنزديك از

--> ( 1 ) كسى كه حرفهء خود را ترك كند بخت او را ترك خواهد كرد .