عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
176
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
ديد از دور شغاد ناظر اين اوضاع است گفت اى برادر تو در هلاك من كوشيدى شغاد جواب داد : تا بكى تو بايد خلق را بكشى هنوز هم زود بود كشته شوى ؟ رستم گفت حق با تست و تو از چنگ من خلاص شدى مرگ من هم نزديك است ولى كمان مرا زه كن و با دو سه تير در كنارم نه كه تا زندهام بتوانم خود را در مقابل درندگان حفظ كنم . شغاد آنچه گفته بود انجام داده روان گرديد رستم تيرى بجانب وى رها كرد كه از پشتش داخل شده از شكمش خارج شد شغاد فريادى برآورده بر زمين افتاد و بمرد « 1 » رستم نعره برآورد كه : سپاس مر خداونديرا سزاست كه قاتلم را بدست خودم نابود كرد و امان داد كه انتقام خود را قبل از مرگ بستانم . پس مانند كوهى بيهوش بر زمين افتاد و بمرد پادشاه كابل كه رستم و داماد خود را كشته يافت متوحّش گرديده امر داد نعش شغاد را نزد همسرش برند و محافظين بر نعش رستم گماشت تا ببرادرش ملحق گردد . يكى از مستخدمين كه از اين حادثه محفوظ مانده بود معجّلا اين خبر را به سيستان برد و شرح داد كه چگونه اين كوه رفيع نابود و اين بدر منير خاموش گرديد عقل از سر زال بدررفت و فرامرز دچار حيرت شد فرياد و فغان از سراسر قصر و مردم نيمروز به آسمان برخاست فرامرز فورا با جمعى بمقتل پدر و عمويش شتافت . رخش را از گودال بيرون كشيده كفن و دفن كرد و تابوت رستم و زواره را بسيستان برد چيزى نمانده بود كه آسمان فروريزد و زمين از هم بپاشد دستجات عزا گرد آمدند و سوز و گداز آغاز نهادند زال كه طول عمر و مصائب دورانش از زندگى سير كرده بود مصداق اين شعر را مترنّم بود : اىّ خير يرجو بنو الدّهر في الدّهر * و ما زال قاتلا لبنيه « 2 » من يعمّر يفجع لفقد الاحبّا * ء و من مات فالمصيبة فيه
--> ( 1 ) از شاهنامه : برادر ز تيرش بترسيد سخت * بيامد سپر كرد شاخ درخت چو رستم چنان ديد بفراخت دست * چنان خسته از تير بگشاد دست درخت و برادر بهم بربدوخت * بهنگام رفتن دلش برفروخت ( 2 ) ابناء زمان چه خيرى از آن انتظار دارند درحالىكه كشتن اطفالش را ترك نميكند كسى كه دير ميزيد از مرگ عزيزان مكدّر است و آنكه مىميرد بدبختى فقط براى خود اوست .