عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
169
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
درآمد و با زبان همه را ليسيد كه نه تنها رستم خود را كاملا سلامت يافت بلكه قويتر از سابق گرديد و بمشيّت الهى بتندرستى كامل نائل آمد . سيمرغ به همين ترتيب مقدار زيادى پيكان از بدن رخش بيرون كشيده بال خود را بر او ماليد و با زبان بدنش را ليسيد و رخش صحّت كامل يافت و خود را حركتى داده بشيهه كشيدن و نشاط و انبساط پرداخت زال كه مدّت هفت سال تحت مواظبت سيمرغ پرورش يافته بود به زبان او آشنائى داشت . سيمرغ او را گفت ! رستم بايد بر پشت من قرار گيرد تا او را بجزيرهاى برم كه درخت گز در آنست « 1 » و شاخى را به دو نشان دهم كه همانرا قطع كرده به صورت تيرى درآورد تا در موقع جنگ با اسفنديار آن را به چشم او افكند تا از شرّ او خلاص گردد و چاره جز اين نيست . زال اين بيانات را براى رستم ترجمه كرد كه در كمال شعف پذيرفته حاضر حركت شد پس كاردى برندهتر از مرگ و نافذتر از دست قضا با خود برداشته بر پشت سيمرغ قرار گرفت كه بسرعت برق او را بجزيره رسانيد و شاخهء گز را به رستم ارائه كرد رستم آن را قطع كرده در كمال مواظبت به خود چسبانيد و بقصر زال برگشت . زال كه قبلا گوسفندان پوستكنده و برّه كباب شده براى سيمرغ تهيّه كرده بود چون فرود آمد و رستم را بر زمين نهاد سر تعظيم فرود آورده اطعمه را در برابرش گذاشت سيمرغ از آن بخورد و بپاس اينكه اسفنديار در شرافت ذاتى و شجاعت و مردانگى سرآمد مردان عصر خويش است توصيه كرد كه حتّى المقدور
--> ( 1 ) از شاهنامه : به دو گفت سيمرغ كز راه مهر * بگويم همى با تو راز سپهر كه هركس كه او خون اسفنديار * بريزد ورا بشگرد روزگار بدين گيتيش شوربختى بود * چو بگذشت در رنج و سختى بود بدين گفته همداستان گر شدى * بدشمن بر اكنون دلاور شدى شگفتى نمايم هم امشب ترا * ببندم ز گفتار بد لب ترا برو رخش رخشنده را برنشين * يكى خنجر آبگون برگزين چو بشنيد رستم ميان را ببست * وزان جايگه رخش را برنشست همى راند تا پيش دريا رسيد * ز سيمرغ روى هوا تيره ديد چو آمد بنزديك دريا فراز * فرود آمد آن مرغ كردننواز برستم نمود آن زمان راه خشك * همى آمد از باد او بوى مشك بماليد بر تاركش پر خويش * بفرمود تا رفت رستم به پيش گزى ديد بر خاك سر بر هوا * نشسته برش مرغ فرمانروا