عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
164
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
در بيان آنچه قبل از محاربه بين اسفنديار و رستم گذشت رستم كه از خدمت اسفنديار مراجعت كرد آنچه بين او و شاهزاده گذشته بود براى پدرش زال بيان كرد و گفت : نميدانم كار ما بكجا خواهد كشيد او جدّا دعوت مرا رد مىكند و مايل است مرا مغلولا بدرگاه پدرش برد و من ميترسم كه مجبور بمقاومت و ابراز خصومت شوم . زال فرياد برآورد كه فرزند چه ميگوئى ؟ مگر نميدانى كه اسفنديار پسر پادشاه است و خصومت با پادشاهان عصيان بر خداى تعالى است . من طريقى جز مسالمت و فروتنى و دعوت و ترضيهء خاطر او بتقديم مال و هداياى لايقه در نظر ندارم . رستم گفت : من به تمام اين وسائل متوسّل شدهام و بىنتيجه مانده و بكلّيهء پيشنهاداتش جز بستن دست تن در دادهام ولى او در كمال سختى و غلظت و شدّت بفكر خود باقيست . زال با نهايت اندوه گفت : از اين بدبختى بايد پناه به خدا برد . همين كه وقت صرف غذا شد اسفنديار ، پشوتن را گفت : من رستم را نخواهم طلبيد و خود دعوتش را اجابت نميكنم چه كار ما قريبا بمحاربه خواهد كشيد و در چنين موقعى باهم غذا خوردن بىتناسب است . پشوتن جواب داد : وقتى قرار گذاشتى با او صرف غذا كنى و او را حاضر براى مصالحه ديدى من خيلى خشنود بودم و فعلا از تصميم تو بجنگ با او و شنيدن نصيحت شيطان كه ترا بمحاربهء با او اغوا مىكند بسيار پريشان خاطرم چه در هرچه تشكيك كنى شك نداشته باش كه او ببستن دست تسليم نميشود و حسن شهرت خود را ملكوك نميكند و از اوج آسمان بحضيض خاك فرود نخواهد آمد كه آنچه تو خواهى به او تحميل كنى فعلا نيز بجاى اينكه او را از خود برانى بايد بتحبيب او بكوشى و بجاى اينكه با او خصومت ورزى بايد با او از در دوستى درآئى ، دعوتش را اجابت و دوستانه با او مذاكره كنى كه بهترين دوست و كاملترين پشت و پناه است . او و پدرش زال و جدّش سام هميشه در پاكى طينت و انجام كارهاى بزرگ و خدمات مهمّهاى كه بسلاطين ايران كردهاند مشهورند . اسفنديار گفت : برادر تو كه خود امر شاه را در مورد او شنيدى چرا چنين ميگوئى ؟ از تعاليم مذهبى ماست كه كسى كه با امر شاه مخالفت كند بايد در اين دنيا مقتول و در آن دنيا به آتش جهنّم