عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

165

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بسوزد . پشوتن جواب داد : من به ميزان عقل و علم خود به تو نصيحت كردم شك نيست كه تو بيناترى و بهتر ميدانى چه بايد كرد . اسفنديار ساكت شد پس طعام طلبيده تناول كرد و بشرب با برادر و پسران و نزديكان مشغول شد . رستم كه انتظار داشت قاصد اسفنديار او را طلب كند همين كه ديد نيامد بر اسب نشسته رود را گذشت و بچادر اسفنديار رسيد . اسفنديار بورود او از جاى برخاسته او را خيرمقدم گفت و بر كرسى طلاى مرصّعى نشاند رستم بمضمون اين شعر سخنى به دو گفت : دعوت نفسي حين لم تدعني * فالحمد لي لا لك في الدّعوه « 1 » اسفنديار جواب داد : از روز خيلى ميگذشت و حرارت آفتاب مزاحم بود براى اينكه زحمت ندهم ترا راحت گذاشتم ولى تو كه لطفا بميل خود آمدى در شادى ما شركت داشته باش . رستم گفت : با كمال ميل . و آنگاه جام شرابى چون زر مذاب بر كف گرفته گفت : قسم ميخورم كه اين بادهء ناب حاكى از صفاى مودّت و محبّت من بتوست ؟ و جام را بافتخار او نوشيد اسفنديار هم جامى بسلامتى او نوشيده مدعوّين نيز همه تقليد او كردند تا بحدّى كه سكر شراب در استخوان آنان تأثير كرده متوجّه سرگرديد پس دو رقيب نديم يكدگر هريك بشرح مفاخر و مكارم و تعداد عمليّات بزرگ و فتوحات خويش پرداخته زبان بانتقاد حريف گشودند رستم ، اسفنديار را سخنى گفت كه نزديك بگفتهء اين شاعر است : الدّهر أقصر مدّة * من أن يمحّق بالعتاب « 2 » و آنگاه دوباره باصرار كوشيد كه شايد شاهزاده به منزل او رفته عهد خود را با او تجديد كند . اسفنديار جواب داد : تو مرا دعوت ميكنى و بمواعيد بسيار دلگرم مينمائى كه همراهان من بگويند اسفنديار نسبت به مردى كه آنهمه به دو احسان نمود بد كرد و با چنين مرد موافقى بخشونت و بيداد رفتار نمود . بطوريكه مكرّر گفته‌ام

--> ( 1 ) گرچه مرا نطلبيدى من خودم را دعوت كردم پس تشكّر دعوت را از من بايد كرد نه تو . ( 2 ) دور زندگى بقدرى كوتاه است كه حاجت نيست بدشنام كوتاه‌تر از آنش كرد .