عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

157

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ابدا اظهارى ننمود اسفنديار با بىصبرى و خلق تنگى شكايت نزد مادر خود كتايون برد كه پدرش بوعده‌هائى كه به او كرده وفا نميكند و نه تنها خيال انجام آنها را ندارد بلكه خود را بفراموشى مىزند ، پس بچه طريق ممكن است موضوع را به او اخطار و بانجام تعهّد الزام و اجبارش كنم . كتايون گفت : فرزند چه حاجت به اين تشاجر و گفتگو در خصوص چيزى كه مطبوع طبع تو نيست و تقاضاى امرى كه پدرت راضى بدان نبوده و تا زنده هست نخواهد كرد ؟ اگر او باسم خوش است سلطان واقعى از جهت بسط يد و نفاذ امر و فرماندهى قشون توئى و چيزى از حيات پدرت باقى نيست بنابراين عنوان و تاج و تخت را براى او بگذار و مالك بقيّه باش و با صبر و انتظار به خود اميدوارى ده كه المأمول خير من المأكول « 1 » . اسفنديار بدون رضايت از بيانات مادر در كمال خشم او را ترك كرد . فرستادن گشتاسب اسفنديار را بسيستان براى دستگير ساختن رستم اسفنديار بر خلاف نصايح مادر با تذكّر خدمات شايان و فتوحات نمايانى كه به منظور امتثال امر پدر و نجات كشور از خرابى انجام داده بود ايفاى بعهدى را كه پدر در باب واگذارى سلطنت با او كرده بود رسما تقاضا كرد گشتاسب او را گفت : تو ذى حقّى و مطلب همانست كه تو ميگوئى زيرا مدّتيست كه همّ تو مصروف نجات من از گرفتاريهاى گوناگون و حصول آرزوهاى من است ولى يك آرزو هنوز براى من باقيست كه اگر اينرا هم انجام دهى بمحض تقاضا عهد خود را وفا خواهم نمود . اسفنديار پرسيد آن چيست ؟ گشتاسب گفت : ميدانى كه رستم يكى از خدمه و مأمورين ماست ولى بسيار خودپسند و مست بادهء غرور گشته و در كفران نعمت كار را بحدّ كمال رسانده و در خودستائى و گستاخى رسوائى را بدرجهء اعلى كشانده نه از من بيمى دارد و نه به من اعتنا مىكند خلاصه اينكه مدام از تحريك من بعصبانيّت خوددارى

--> ( 1 ) اميد خوردن بهتر از غذائى است كه خورده شده باشد .