عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

158

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ندارد اگر به روى و او را دستگير ساخته مغلولا بنزد من آرى قلب مرا راحت كرده حقّى علاوه بر گذشته به گردن من خواهى داشت و قول مىدهم كه پيش از آنكه سلطنت را به تو واگذار و تاج و تخت را به تو تفويض كنم يك جرعه آب ننوشم و خود بآئين لهراسب بتسبيح باريتعالى اشتغال يابم . اسفنديار او را گفت : شاها رستم كسى نيست كه بتوان حقّ خدمت او را فراموش يا در مقابل خدمات برجسته و حسنات اعمالش حركت زشتى نسبت به او نمود على الخصوص كه كيكاوس و كيخسرو او را مصون از هرگونه تعرّض قرار داده‌اند و نه فقط فرد عاديش ندانسته بلكه عنوان استقلال به او تفويض كرده‌اند . گشتاسب گفت : فرزند بجاى دفاع از او دواى درد من كن . اسفنديار گفت : شاها به خداوند قسم كه او خطائى نسبت به تو نكرده و از آنچه به دو نسبت ميدهى مبرّاست و دستگير كردن چنين مرد بىمثل و مانندى كه حسنات اعمال و فتوحات و محارباتش قابل احصا نيست بر خلاف تمام قوانين شرعى و عرفى است ولى قصد تو تطويل امر و تعطيل كار من است مع الوصف من جدا امر ترا امتثال و در رأس قشون بجنگ رستم رفته خود را در اين محاربه با تيرهاى انتقاد و نيش‌هاى طعن و دق بدگويان مواجه خواهم نمود . گشتاسب گفت : فرزند سعى كن رضاى خاطر پدر را فراهم كنى نه تغيير رأى او را . اسفنديار جواب داد : من مطيع امر توام و آنگاه برخاسته نزد مادر رفت . اسفنديار مجددا شكايت گشتاسب را نزد مادر برده از تكليف شاقّى كه به او شده و او را مأمور جنگ با رستم كرده است مستحضرش ساخت مادر او را گفت : فرزند تو نميدانى كه رستم در ايران بقدرى نيكى كرده كه باران بهارى با چمن تشنه نميكند و عشقى كه هموطنان او به او دارند به همان حد شديد است كه تشنه‌اى در حال هلاكت به آب گوارا دارد . اوست كه شياطين را مقهور و سلاطين را منصور كرده . زور هشتاد پيل دمان دارد و كسى را تاب مقاومت با او نيست تو بايد نصيحت مرا بپذيرى و بمصاف او نروى و به او حمله نبرى و عنوان سلطنت را براى پدر بگذارى چه آن را به تو واگذار نخواهد كرد . اسفنديار گفت : ميدانى كه نه قادرم سر از اطاعت امر او به‌پيچم و نه بر خلاف تصميم او اقدامى كنم . آنگاه كتايون بگريه درآمد و با دست به صورت خود