عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

154

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

در ضيافت مزبور حضور بهمرسانند و مرا در انجام اين آرزو كمك فرمايند ؟ ارجاسب جواب داد : اجازه مىدهم و اگر مرا هم دعوت كنى مىپذيرم . اسفنديار سر تعظيم فرود آورده گفت ! من اين درجه افتخار را باور نداشتم . ارجاسب بخنديد و امر داد كه عموم در ضيافت او حاضر شوند . اسفنديار بكشتن گاوها و گوسفندها و برّه‌هاى شيرى و تهيّهء ساير لوازم ضيافت پرداخته آنچه توانست شراب خريدارى كرد و تداركات خود را تكميل نمود و بدين بهانه كه خانه‌اش براى پذيرائى مدعوّين كافى نبوده فقط بام قصر از حيث وسعت مناسب است سراسر آن را فرش گسترده در كمال شكوه بتزئين آن پرداخت و مقدار زيادى چوب در آن جمع كرد و ديگها و پاتيل‌ها بر آن نهاده كوره‌ها را برافروخت پس تمام افراد دربار را اعمّ از حجّاب و رؤساى قشون و افسران تا مسحفظين و ديده‌بانان را خبر كرده همه آمدند و در جاى خود قرار گرفتند . دود زيادى در اثر پختن غذا و ساختن كباب برپا خاست همين كه غذاها حاضر شد اسفنديار در كمال گشاده‌روئى از هركس بتناسب مقامش پذيرائى كرده طعام و شراب به دو خورانيد و هديه‌اى هم تقديم داشت بطوريكه فكر همه را راحت و خوش كرده بود و در اثر جرعه‌نوشى ممتد مست طافح شده بودند و قبل از اينكه تاريكى شب محيط را فراگيرد كسى مختار نفس خود نبود ، دربار ارجاسب هم خالى مانده احدى از افسران اعمّ از بزرگ يا كوچك در آن وجود نداشت . اسفنديار كه قبلا بمردان مخفى در صندوقها امر خروج از مأمن و برداشتن حربه و آماده بودن خود را داده بود آتش در خرمن چوبهاى روى بام قلعه زد . اين مردان يكصد و شصت تن و هريك ارزش هزار نفر مرد جنگى داشتند . اسفنديار سلاح برگرفته بمعيّت آنان بجانب قصر ارجاسب كه مانعى براى ورود نداشت رفت و بقصر هجوم آورده هركس درصدد جلوگيرى از آنان برميآمد با شمشير هلاك ميساختند تا باطاق ارجاسب رسيدند . ارجاسب كه از داد و فرياد از خواب پريده بود تيغ بر كف بجانب آنان شتافت و اسفنديار را گفت : تو كيستى ؟ اسفنديار گفت من تاجر ايرانى و اين شمشير را برسم هديه براى تو آورده‌ام آن را بستان ! و ضربتى چند