عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

155

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بر او وارد آورد و او را بكشت و سرش از تن جدا ساخت . هنگاميكه او را مىكشت پشوتن و سپاهيان كه مشعل‌ها و شمع‌ها پيشاپيش آنان مىكشيدند رسيدند چه با مشاهدهء دود در موقع روز و آتش در شب بلادرنگ حركت كرده ببرادر رسيده بود اسفنديار به منظور حفظ خزائن ، قصر را از وجود تركان خالى و نظم حرم را بخواهران خود سپرده پس از صدور اوامر بافسران و معتمدين خود نسبت بحفظ قصر و بستن درب آن از داخل ، با برادر از قصر خارج شده در مقابل در در رأس سپاهيان قرار گرفت « 1 » بشنيدن فريادهائى كه از قصر خارج ميشد تركان از هرسو دويده مجتمع شدند و دور كهرم و اندريمان « 2 » گرد آمدند اين دو نيز بى خبر از قتل ارجاسب بمحاربه پرداختند اسفنديار و پشوتن و عساكرشان چنان بتركان حمله‌ور شدند كه صفوف آنانرا درهم شكسته متفرّق كردند . همين كه روز شد تركان صف آراسته با قواى بيشترى در مدخل قصر با ايرانيان مخاصمه آغاز نمودند اسفنديار با افكندن سر ارجاسب در صفوف آنان اميدشان را بيأس و حرمان مبدّل ساخت دفعة فرياد و فغان از آنان برخاست كهرم و اندريمان همه را بجنگ تحريص و كوشش بيحد نمودند . اسفنديار فرياد برآورده ايرانيان را گفت : اين سگان كه پادشاهشان را كشتيم و زنانشان را اسير كرده‌ايم چه ارزشى دارند ؟ سرشان را بيفكنيد ! سربازان دفعة تركان را محاصره نموده ريزريزشان كردند قسمت اعظم مقتول و آنچه از دم شمشير رد شده بودند منهزما فرار اختيار كردند و كهرم و اندريمان و جمع كثيرى از سران سپاه در ميدان جنگ كشته بجاى ماندند . اسفنديار امر كرد كه سربازانش بر در قصر در خيام خود روند و دسته‌هاى سوار در تعقيب فراريان گسيل داشت مشروط باينكه بر جان آنان ابقاء

--> ( 1 ) از شاهنامه : به زخم اندر ارجاسب را كرد سست * نبد بر تنش هيچ جاى درست ز پاى اندر آمد تن پيل‌وار * جدا كردش از تن سر اسفنديار بفرمود تا شمع بفروختند * بهرسوى ايوان همى سوختند شبستان او را بخادم سپرد * وز آنجايگه روشنائى ببرد در كنج و دينار او مهر كرد * بدانجا نماندش كسى هم نبرد همان خواهران را باسبان نشاند * ز درگاه ارجاسب لشگر براند وز ايرانيان نامور مرد چند * بدژ ماند با ساوهء ارجمند ( 2 ) كندرمان .