عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
151
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
ورود اسفنديار بروئيندژ به صورت بازرگان و رسيدن او بدربار ارجاسب اسفنديار امر داد كه يكصد شتر انتخاب كنند كه بر هشتاد فرد آن هشتاد جفت صندوق بار كنند كه چفت و بست آن از داخل صندوق باشد و در هريك از آنها مرد مسلّحى قرار داد و بر بيست فرد ديگر گرانترين مال التجارهها از قبيل البسهء فاخره و اشياء گرانبهاى ديگر نهند و خود به صورت بازرگانى با ساربانان به راه افتاد . چون بدرب قلعه رسيد ارجاسب استحضار يافته امر باحضار او كرد . اسفنديار جام زرى مملوّ از جواهر و دو اسب اصيل با زينپوش زرى و برقع ابريشمى منقوش با خود برداشته عازم دربار گرديد . پس تعظيمى در برابر ارجاسب نموده جام زر را پيش روى او نهاد و اسبها را نيز از نظر او گذرانده او را ثنا گفت ارجاسب از حالات و علّت مسافرت او سؤال كرد اسفنديار جواب داد : من يكى از تجّار ثروتمند ايرانم چون امتعهاى لايق عرضه به پيشگاه ملك گرد آورده بودم از اين كشور دوردست باميد بسيار روى بدرگاه تو آوردهام اميد آنكه اعليحضرت سايهء خود را از من دريغ نفرموده مرا مشمول مراحم ملوكانه قرار دهند و سرپناه محقّرى معيّن فرمايند كه در آن مأوى گزيده امتعهء خود را در آن عرضه دارم . ارجاسب گفت : تمنّاى تو مقبول طبع ما واقع شد . پس امر داد او را در منزل بسيار مجلّلى در جوار خودش منزل داده وسائل زندگيش را فراهم سازند اسفنديار بدان خانه منتقل شده صندوقها و مال التجارههاى خود را بدان برد و خيلى دقّت داشت كه غالبا مردان مخفى در صندوقها را ملاقات كرده حوائجشانرا مرتفع سازد و نيز وجودشان را از انظار مخفى دارد و آنگاه نزديك خانهء خود دكانى براى دارالتجارهء خود مفتوح و در آن بخريد و فروش مشغول گرديد . دو روز كه از اين مقدّمه گذشت اسفنديار صندوقهاى لباسى برسم هديه بحضور ارجاسب برد و او را گفت : ممكن است اعليحضرت يكى از ندما را براى انتخاب آنچه ممكن است به كار خزائن ملك آيد بفروشگاه من اعزام فرمايند ؟ ارجاسب جوابداد : ما اوامرى در اين خصوص صادر خواهيم نمود . پس او را نزد خود طلبيده مدّتى مديد