عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
144
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
ديدم به چشم خود بهبينم و مثل اينست كه در خواب اين معجزات و عجايب آثار ترا مىبينم ولى فردا در سر راه با زن جادوگر شيطان صفتى مواجه خواهيم گرديد كه قدرت و شجاعت در برابر عمليّات سحرآميز او هيچست قشونى را بسحر نابود كند و پهلوانان را با شعبده از پاى درآورد اسفنديار بخنده گفت : اگر فردا تو با ما باشى چيزها خواهى ديد كه آنچه امروز ديدهاى فراموش كنى . داستان اسفنديار در خان چهارم و كشتن او زن جادوگر را اسفنديار شب هنگام امر بعزيمت فرمود و شبانه چون برق لامع و باد صرصر با عساكر خود بسرعت طىّ مراحل نمود و طلوع آفتاب بنزديك خان رسيد پس چند قطعه زماورد « 1 » و يك مشك شراب و يك جام طلا و يك طنبور خوشآهنگ با خود برداشته مانند دفعات قبل پيشاپيش قشون به راه افتاد تا بنزديك محل معهود رسيد مرغزارى در نظرش پديد آمد پر از گلهاى زيبا و باغ و درياچهاى مزيّن بدرختانى متناسبتر از قامت حوران و در زيب و زيور آنان پس در سايهء درختان انبوه در كنار بركهاى كه سطحش از نسيم صبا چون جامهء حرير آسمانى رنگ پرچين ميشد زير درختى بنشست و پاهاى اسب خود را ببست و زينپوش تكاور را بر زمين افكند و سفرهاى گسترده مشگ را گشود و طنبور را در دست گرفته تارهاى آن را باحتزاز درآورد و ترانهاى دلكش بدين مضمون ساز كرد كه : تابكى در كوه و بيابان سرگردان و تا چند در جستجوى وطن و دلخواه خود حيران باشم ؟ چقدر بايد تحمّل جنگ و نزاع و رنج و تعب كنم پس بهرهء اين روزگار و چهرهء پريوشان دلدار كجاست ؟ و مغازلهء با دوشيزگان گلعذار كدام لا اقل آنكه مرا بدين نقطه كه چون خلد برين است كشيده ممكن است چشم مرا بطلعت دوشيزهء زيباى سروبالائى روشن سازد ! ؟ ساحره كه تمام اين مراتب را ديده و شنيده بود گفت : شيرى در دام افتاد اينهم شكار من ! و بدون معطّلى به صورت دوشيزهاى مهطلعت و سيمبر در كمال آرايش و زيور
--> ( 1 ) غذائى است از تخممرغ و گوشت .