عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
143
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
داستان اسفنديار در خان سوم و كشتن او اژدها را همين كه اسفنديار به نزديكى خان سوّم رسيد بر عساكر خود سبقت گرفته بر سرعت خويش افزود و بنقطهاى كه اژدها در آن بود رسيد نخست اسلحه برگرفته امر داد كه ارّابه و صندوق را بر دو اسب قويتر و چابكتر از دو اسب سابق نهند و خود از دريچهء عقب بصندوق بالا رفت و فريادى كشيد كه اسبان به راه افتند اسبها بسرعت ارّابه و محمول آن را كه خود در آن محبوس بود بردند چون بفاصلهء يك تيررس تا اژدها رسيدند مانند ابر سياه عظيمى اژدها بر آنان حملهور و با دم خود همه را سوى خود كشيد تا ببلعد ولى صندوق در حلقومش گير كرد و تيغهها تماما در فك اعلايش جاى گرفت و مانع از آن شد كه فرو برد يا بيرون فكند اسفنديار از درى كه در عقب صندوق بود بيرون جست و بقدرى با شمشير خود بر او كوفت كه او را از هم دريد بعدا از وحشت اژدها و تعفّنى كه از بدن آن متساعد بود به حالت غش درافتاد . پشوتن كه با قشون رسيد او را روى بر زمين افتاده ديد . دنيا پيش چشمش تيره و تار شد از اسب به زير آمد و گمان كرد اژدها كارى كرده باشد سپاهيان همه مغموم شدند و گرگسار كه او را مرده پنداشت اظهار شادمانى نمود . پشوتن آب سرد بر صورت و سينهء اسفنديار افشاند تا به حال آمد و گفت : برادر مضطرب مباش كه سلامتم و هيچ آسيبى به من نرسيده فقط تعفّن زياد مرا زحمت داد . عساكر بر جسد شكافته اژدها كه همچنان تكان مىخورد گرد آمدند و از عظمت جثّه و كراهت منظر و كثرت خون و جان سختيش متحيّر مانده بودند همه اسفنديار را ثنا گفته دعاى خيرش كردند اسفنديار برخاسته خود را شستشو داد و لباس عبادت در بر كرده خدايرا از توجّه و عنايتى كه بر او دارد ستايش كرد . اسفنديار بعدا بچادر رفته با برادر و پسران و بستگان بنشست و پس از صرف غذا با آنان برحسب عادت بشرب نبيد با حاضرين مشغول شد و گرگسار را طلب كرده شراب به او داد و او را گفت : مشيّت الهى را در قتل اژدها بدست من چگونه يافتى ؟ گرگسار جواب داد : شاها حقيقت اينست كه من پيش خود باور نميكردم آنچه