عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

142

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

داستان اسفنديار در خان دوم هفت خان شكار دو شير چون اسفنديار بسواد دوّمين خان كه مسكن شيران بىمثل و مانند بود رسيد مانند روز قبل بر سايرين پيشى گرفت . هنوز چيزى از راه نپيموده بود كه آنان چون دو تودهء مجزّى از كوه بر او ظاهر شدند بدوا ماده شير بر او حمله آورد اسفنديار چنان شمشيرى بر سر او فرود آورد كه سرش تا پشت بدونيم شد . همين كه شير نر به دو نزديك گرديد اسفنديار سر او را با شمشير از بدن بدور افكند . و آنگاه از اسب به زير آمده حمد و سپاس خدايرا بجاى آورد . سپاهيان كه رسيدند جسد درندگان را كه چون دو كوه بر زمين افتاده بود مشاهده و در عين تعجّب نهايت شادمانى را اظهار نمودند گرگسار نيز بمشاهدهء آن اظهار خشنودى نمود ولى ظاهر حال و تشويش خاطرش كذب گفتار او را مىرساند و حقد و حسد باطنش را مشوّش ميداشت . اسفنديار در خيمهء خود جلوس نموده خواص نديمانش بر او گرد آمدند و خوان گسترده مجلس آراستند همين كه صرف غذا پايان پذيرفت و شرب باده آغاز گرديد گرگسار را طلبيده امر كرد تا طعام براى او حاضر كنند پس سه جام شراب به او داده پرسيد : از كشتن شيرهائى كه مرا از آنها ميترسانيدى چه ميگوئى ؟ گرگسار گفت : شاها خداوند ترا حفظ كند من قسم ياد ميكنم كه هرگز مثل و مانند ترا نديده و نشنيده‌ام و تصوّر نميكنم كه وجود داشته باشد تو دو امر خطير انجام و بر دو خطر فائق آمدى امّا نميدانم فردا در برابر اژدها چه خواهى كرد . گوئى صخره‌ايست كه از كوه جدا شده از دندانهايش آتش ميجهد و دود از دهانش خارج مىشود با دم خود فيل را بسوى خود مىكشد چه رسد به سوار و پياده اسفنديار بخنده گفت : اى گرگسار چيزى خواهى ديد كه ترا مات و مبهوت كند . بلافاصله دستور داد ارّابه‌اى از چوب تهيّه كنند كه صندوقى دو بر آن باشد و خارج آن را از تيغه‌هاى آهنين تيز مستور سازند پس ارّابه را بر دو اسب قوى تندرو بسته خود با عساكر خويش به راه افتاد و تمام شب را بطىّ طريق گذراند .