عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
139
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
و سپاهيانش در آن مخفى شدهاند كمك خواهم كرد . اسفنديار گفت : در كار تو فكرى خواهم كرد . پس امر داد او را بمحبس مراجعت دهند و خود بر اسب نشسته بميدان جنگ رفت و امر داد غنائم را جمعآورى كرده بين عساكر تقسيم كنند و كسانى كه رخصت بازگشت خواستهاند آزاد گذارند كه راه وطن پيش گيرند . اسفنديار در مراجعت بكاخ پدر رفته مدّتى باهم بمذاكره و مشاوره پرداختند گشتاسب گفت : فرزند تو منتهاى شجاعت را بروز و عمليّات فوق العاده براى نجات ما از اين خطر بخرج دادهاى ولى ريشهكن نمودن آثار تركان و نجات دو خواهر اسيرت از دست آنان هنوز باقيست چه ماندن آنان در دست دشمن عارى است كه اعتذار آن را نشويد و مرور دهور ننگ آن بر طرف نكند اگر آنچه بعنبر نوشتهاى با مشك ممهور سازى يعنى آنچه شروع كردهاى باتمام رسانى و آخرين دردهاى دلمرا مرتفع سازى و روى مرا نزد مردم سفيد كنى منهم بوعدهء خود وفا و سلطنت را به تو تفويض خواهم نمود . اسفنديار گفت : من باطاعت امر تو حاضرم . لشگركشى اسفنديار بتركستان از راه معروف بهفت خان اين قصّه كلا بانضمام آخرين قسمتهاى داستان رستم از قصصى است كه عقل باور نكند و فكر دور از حقيقت داند ولى نظر باشتهار آن و علاقهاى كه مردم بدان دارند و يكى بعد از ديگرى آن را نقل ميكنند و سلاطين مفتون حوادث عجيبهء آنند و مجالسى در كتب و ابنيه از آن ساخته شده و نظر بارتباط آن با مطالب سابق الذكر و انتظار اختتام مطلب بداستان مزبور نخواستم آن هم از اين كتاب محذوف شود همچنانكه بدرج داستان زال نيز مبادرت گرديد غرض از تحرير اين مطالب همان جنبهء تفريحى آنست و بس . الغرض گشتاسب امر داد تا سپاهيان ايالات مختلفه را احضار كرده همه را از نظر اسفنديار بگذرانند كه از بين آنان آنچه مناسب و لازم است اختيار نمايد . اسفنديار دوازدههزار مرد برگزيد و بهريك لوازم سفر داد و بسران لشگر نيز خلاع